{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یــه روزی میآم جِلوی دُختَرِتـــ و بِهِش میگَـم:

یــه روزی میآم جِلوی دُختَرِتـــ و بِهِش میگَـم:

فرشتـه ی کوچـولو ...

اون دَستآیی کـه تـو بآ دَستآی کوچولوتـــ میگیـری یـه روزی تـو دَستآیِ مَن بود

اون صورَتی کـه الان بِینِ دوتآ دَستآتــ میگیری و روی ته ریشِشو می بوسـی
یـه روزی جآی لَبآیِ مَـن بود...

اون کَسی کـه تـو بِهِش میگی بآبآ...

یـه روزی بُتِـــ مَن بود{!}

اون آقــــآ هَمه ی زندگیِ مَن بود{!}

هیـچ وَقتــ عَصَبآنیش نَکُنی هآ...[!]
دیدگاه ها (۳)

My lovely neighbor part : 47

پارت ۳۰

روباه کوچولوی منپارت پانزده꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚@ویو چویاچویا : ا...

Blood contract/رمان مافیایی (تهیونگ)

خنده ی ممنوعه.

p¹⁶(پنج سال بعد...)زمان، مثلِ جریانِ خونسردِ خون تویِ رگ‌ها،...

٢pمایکی:خب ماریا چرا از ران جدا شدیماریا: چون یه روز میرم خو...

مانهوای : من تو این زندگی رئیس خانواده میشم 📇 خلاصه ی داست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط