{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مافیای من

مافیای من
Part8
+ هوففف مگه قرار نبود فقط یک نصیحت باشه؟ باورم نمیشه که همچین حرفی میزنم ولی خداکنه لینو هرچه زود تر بیاد
همینطور مشغول فکر کردن بودم که با صدای زنگ در ریشه افکارم پاره شد و نصیحت های مسخره ی پدر بزرگ که اصلا بهشون گوش نمیدادم و اصلا متوجه نمیشدم که چی می گفت بلاخره تموم شد
که آجوما اومد و گفت~
~آقا،،، آقای لی مینهو اومدن
•بگو بیاد داخل
~چشم
+حدود یک دقیقه بعد لینو اومد یک لباس آستین کوتاه لش سفید با شلوار نیمه بگ مشکی پوشیده بود و کفش های آل استارش که به استایلش زیبایی میبخشید اومد و تعظیمی کرد
که پدر بزرگ بدون اینکه جوابشو بده گفت
•کت و شلوار دیشب بیشتر بهت میومدن تا این لباسا که از خودت 5سایز بزرگ تره
+واقعا داشتم از خنده پاره میشدم و بزور جلوی خودمو گرفته بودم و خنده ی ریزی روی لبام شکل گرفته بود که دیدم لینو داره چشمای کمی عصبی نگام میکنه سریع جای خندمو به جدیت دادم نگاهمو ازش گرفتم
_ سعی میکنم دفعه ی بعد به سلیقه ی شما لباس بپوشم آقای هوانگ
•لازم نکرده به سلیقه ی من لباس بپوشی ببین سلیقه ی یجی چیه از این به بعد به سلیقه ی یجی لباس بپوش
_چشم حتما، پس اگه اجازه بدین منو و یجی دیگه بریم تا دیر نشده
•حتما بفرمایین
+از سرجام بلند شدمو تعظیم کوتاهی به پدر بزرگ و پدر و مادرم کردم و گفتم با اجازه اتون که پدر بزرگ با تکون دادن سرش حرفمو تایید کرد
دیدگاه ها (۰)

مافیای من Part9 ...

مافیای منPart10 ...

مافیای من Part7 ...

مافیای من Part6 ...

My violent mafiaseason2Part15داشتیم فیلم نگاه میکردیم که که ...

قلب تپنده پارت ۶ویو اتبه کوک گفتم بریم خرید و اونم موافقت کر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط