{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مافیای من

مافیای من
Part7
•بلاخره اومدین؟
+بله
_بله
٠ما تاریخ عقد رو مشخص کردیم
_تاریخ عقد کی هستش؟
•فردا
+ فردا؟ بنظرتون یکم زود نیست
•نه تازه خیلی هم دیره
پرش زمانی به بعد از شام و موقع رفتن لینو اینا
٠از دیدنت خوشحال شدم هوانگ
•منم همینطور
٠پس من فردا لینو رو میفرستم که بیاد دنبال یجی و برن خودشون عقدشونو ثبت کنن
•باشه خیلی هم عالی
٠یجی دخترم مواظب خودت باش خدافظ
+ خدانگهدار آقای لی(تعظیم)
لینو اومد نزدیک یجی طوری که فقط خودشون بشنون در گوشش زمزمه کرد:
_فردا میبینمت خانوم کوچولو و پشت سر خانواده اش رفت و سوار ماشین شد
که یجی چشم غره ای براش رفت
ویو یجی
از پدر بزرگ اجازه گرفتم و رفتم تو اتاقم روی تختم دراز کشیدم و مثل ابر بهاری شروع کردم به گریه کردن که اصن متوجه نشدم کی خوابم برد صبح با آلارم کوفتی بیدار شدم که نشون میداد باید آماده شم و برم پایین و صبحانه ام رو بخورم منتظر بمونم تا اون پسره بیاد دنبالم پس رفتم یه دوش 10مینی گرفتم و لباسی که مناسب بیرون رفتن باشه پوشیدم یه آرایش لایت هم کردم و رفتم پایین
+ صبح بخیر
#صبح بخیر
=صبح بخیر دختر بابا چقدر خوشگل شدی به خودم رفتی
#نخیر هم همه میگن یجی به خودم رفته
=😂😂باشه عزیزم داشتم شوخی میکردم
~آقا بزرگ تشریف اوردن
=صبح بخیر پدر
#صبح بخیر پدر جان
+صبح بخیر پدر بزرگ
•صبح همگیتون بخیر بشینید
ویو یجی
+ پدر بزرگ از سر تا پام رو نگاهی کرد و
•گفت لینو هنوز نیومده؟
+نه هنوز نیومده
•تا نیومده یچیزی بخور
+چشم
•از من به تو یه نصیحت سعی کن که برای شوهرت همسر خوبی باشی که فکر خیانت به سرش نزنه و همینطور.............
دیدگاه ها (۰)

مافیای من Part8 ...

مافیای من Part9 ...

مافیای من Part6 ...

مافیای من Part5 ...

دوستی قدیمی تبدیل میشه به .......پارت یک `ویو ا.ت`ساعت تقریب...

my favorite enemy p¹ویو الینا:صبح با صدای آ...

#Two_different_objectsویو لیا:صبح از خواب به زور آجوما بیدار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط