مافیای من
مافیای من
Part6
_چقدر دیگه مونده خسته شدم
+اینقدر غر نزن اتاقم آخرین طبقه است الان میرسیم و در ضمن باهام حرف نزن فکر نکن اون بی ادبی جلوی در رو یادم رفته
(...................................)
+خب رسیدیم
_اوه اتاق خوشگلی داری ولی یکم بچگونه است
+خودم میدونم که چقدر قشنگه و بچه هم خودتی
_تا جایی که من میدونم تو که از من 6 سال کوچیک تری خانم کوچولو
+اولاً بار آخرت باشه به من میگی خانم کوچولو دوماً بزرگی به سن نیست به عقله که تو نداریش
_الان میخوای بگی که تو داریش؟
+بله
لینو اومد جلو به حدی که نفس های داغش به صورت یجی برخورد میکرد چند تقه به سر یجی زد و گفت من که فکر میکنم اون تو هیچی نیست
یجی که مبهوت داشت به لینو نگاه میکرد به خودش اومد و لینو رو حل داد تا فاصله ی کمی که بینشون بود رو زیاد تر کنه و گفت:
+من و تو اومدیم اینجا حرف بزنیم نه اینکه تو بهم نشون بدی که من عقلم بیشتره یا تو
_مطمئنی که میخواییم باهم حرف بزنیم بجاش میتونیم یه کار دیگه ای کنیم نظرت چیه؟
+بله مطمئنم پسره ی منحرف
_ منحرف تویی که تو فکر کردی من منظورم اهم اهمه و......
+باشه باشه دیگه هیچی نمیخوام بشنوم
_ یا چرا وسط حرفم پریدی؟
+شاید چون دوست داشتم
_بی تربیت، هی دختر جون تو باید با بزرگترت درست حرف بزنی
+باشه پیر مرد
_من پیر نیستم حتی هنوز نوجوان کامل هم نیستم
+ولی به چشم من تو یک پیر مردی
_یعنی الان اگه توهم 26 سالت بشه پیر حساب میایی؟
+حالا که هنوز 20سالمه 6سال دیگه میگم که پیرم یا نه اما امیدوارم که تا 6 سال دیگه نه تو توی زندگیم باشی و نه من توی زندگیه تو باشم
ازدوباره لینو همون حالت جدی رو به خودش گرفت و گفت:
_هه فکر کردی منم آرزومه که با تو ازدواج کنم؟ به همین خیال باش منو و تو فقط داریم به اجبار خانواده هامون باهم ازدواج میکنیم و فقط قراره جلوی اونا مثل دوتا مرغ عاشق رفتار کنیم
+خوب شد گفتی نمیدونستم (با حالت تمسخر آمیز)
تق تق تق.......
+بیا تو
~خانم حرف هاتون تموم شد؟
+اره چطور
~آقا بزرگ گفتن اگه تموم شد که بیایین پایین شام بخورید
+باشه تو برو ماهم الان میاییم
~چشم
_بریم عزیزم؟
+چی؟
_ به هر حال باید از الان بهم از این حرف های عاشقانه بزنیم تا عادت کنیم
+مسخره....حتی فکرشم چندش آوره
_دختره ی بی ادب
+شنیدم چی گفتی
_مهم نیست
Part6
_چقدر دیگه مونده خسته شدم
+اینقدر غر نزن اتاقم آخرین طبقه است الان میرسیم و در ضمن باهام حرف نزن فکر نکن اون بی ادبی جلوی در رو یادم رفته
(...................................)
+خب رسیدیم
_اوه اتاق خوشگلی داری ولی یکم بچگونه است
+خودم میدونم که چقدر قشنگه و بچه هم خودتی
_تا جایی که من میدونم تو که از من 6 سال کوچیک تری خانم کوچولو
+اولاً بار آخرت باشه به من میگی خانم کوچولو دوماً بزرگی به سن نیست به عقله که تو نداریش
_الان میخوای بگی که تو داریش؟
+بله
لینو اومد جلو به حدی که نفس های داغش به صورت یجی برخورد میکرد چند تقه به سر یجی زد و گفت من که فکر میکنم اون تو هیچی نیست
یجی که مبهوت داشت به لینو نگاه میکرد به خودش اومد و لینو رو حل داد تا فاصله ی کمی که بینشون بود رو زیاد تر کنه و گفت:
+من و تو اومدیم اینجا حرف بزنیم نه اینکه تو بهم نشون بدی که من عقلم بیشتره یا تو
_مطمئنی که میخواییم باهم حرف بزنیم بجاش میتونیم یه کار دیگه ای کنیم نظرت چیه؟
+بله مطمئنم پسره ی منحرف
_ منحرف تویی که تو فکر کردی من منظورم اهم اهمه و......
+باشه باشه دیگه هیچی نمیخوام بشنوم
_ یا چرا وسط حرفم پریدی؟
+شاید چون دوست داشتم
_بی تربیت، هی دختر جون تو باید با بزرگترت درست حرف بزنی
+باشه پیر مرد
_من پیر نیستم حتی هنوز نوجوان کامل هم نیستم
+ولی به چشم من تو یک پیر مردی
_یعنی الان اگه توهم 26 سالت بشه پیر حساب میایی؟
+حالا که هنوز 20سالمه 6سال دیگه میگم که پیرم یا نه اما امیدوارم که تا 6 سال دیگه نه تو توی زندگیم باشی و نه من توی زندگیه تو باشم
ازدوباره لینو همون حالت جدی رو به خودش گرفت و گفت:
_هه فکر کردی منم آرزومه که با تو ازدواج کنم؟ به همین خیال باش منو و تو فقط داریم به اجبار خانواده هامون باهم ازدواج میکنیم و فقط قراره جلوی اونا مثل دوتا مرغ عاشق رفتار کنیم
+خوب شد گفتی نمیدونستم (با حالت تمسخر آمیز)
تق تق تق.......
+بیا تو
~خانم حرف هاتون تموم شد؟
+اره چطور
~آقا بزرگ گفتن اگه تموم شد که بیایین پایین شام بخورید
+باشه تو برو ماهم الان میاییم
~چشم
_بریم عزیزم؟
+چی؟
_ به هر حال باید از الان بهم از این حرف های عاشقانه بزنیم تا عادت کنیم
+مسخره....حتی فکرشم چندش آوره
_دختره ی بی ادب
+شنیدم چی گفتی
_مهم نیست
- ۴.۸k
- ۱۲ دی ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط