دوباره شروع کرد به بوسیدنم خیلی بد مک میزد طوری که مزه خو
دوباره شروع کرد به بوسیدنم خیلی بد مک میزد طوری که مزه خون رو توی دهنم حس کرده بودم خواستم پسش بزنم ولی نمیشد چون کمرم رو گرفته بود که یهو در باز شد
×شما دارین اینجا چیکار میکنین
_هیچی
+بهت توضیح میدم
×بده
+لونا من تورو دوست ندارم
×چ...چی
+من تورو دوست ندارم یکی دیگه تو زندگی من هست
×شاید این(اشاره به ا.ت)
+...درسته
_چ...چی من نمیفهمم من رفتم آب بخورم تو اومدی بالا و اینکارو باهام کردی
+حالا هرچی الانم لونا از اینجا برو بیرون کلا از این خونه برو بیرون
×واقعا که جونگکوک تو داری با احساسات من بازی میکنی
+تو احساس داری؟(داد)
×(گریه)...
لونا از خونه رفت بیرون و جونگکوک روی تخت من نشسته بود
_چرا باهاش اینکارو کردی
+به تو ربطی نداره
_به همین خیال باش من دوست دختر تو نمیشم
+کی از تو خواست دوست دخترم بشی
_آخه با این حرفات انگار میخوای بشم(پوزخند)
+خب من خوابم میاد شب بخیر
_کجا برو اونور بخواب
+میخوام پیش همسر آیندم بخوابم
_پس نگو کی از تو خواست دوست دخترم بشی
+حالا هرچی
_من اینجا نمیخوابم...میرم رو مبل
+خب منم میام
_باشه
تا پذیرایی بردمش و تا اومدم فرار کنم برم تو اتاق بازوم رو گرفت و کشوند به سمت خودش طوری که افتادم بغلش
+کوچولو فرار نکن
_من کوچولو نیستم
+از سنت معلومه کوچولویی
_باشه ولم کن
+نمیکنم
_توروخدا ولم کن
از پام گرفت و بلندم کرد و بردم بالا و درو قفل کرد
+حالا بگیر بخواب
_عمرا پیشت بخوابم
+...
رفتم روی تخت که چشمام گرم شد و خوابم برد
ویو صبح
از خواب بلند شدم که دیدم نمیتونم تکون بخورم وقتی خودم رو اونور کردم با جونگکوک مواجه شدم
_(جیغ)برو اونور
+چی شده
_از من فاصله بگیر
+نگیرم چی میشه
به پام محکم لگد زدم به جای حساسش
+آخ
_حقته
+به بچه هامون آسیب زدی
_خفه شو بابا بیشعور
+با شوهرت درست صحبت کن
بعد از چند دقیقه کلنجار رفتن از دستش فرار کردم
×شما دارین اینجا چیکار میکنین
_هیچی
+بهت توضیح میدم
×بده
+لونا من تورو دوست ندارم
×چ...چی
+من تورو دوست ندارم یکی دیگه تو زندگی من هست
×شاید این(اشاره به ا.ت)
+...درسته
_چ...چی من نمیفهمم من رفتم آب بخورم تو اومدی بالا و اینکارو باهام کردی
+حالا هرچی الانم لونا از اینجا برو بیرون کلا از این خونه برو بیرون
×واقعا که جونگکوک تو داری با احساسات من بازی میکنی
+تو احساس داری؟(داد)
×(گریه)...
لونا از خونه رفت بیرون و جونگکوک روی تخت من نشسته بود
_چرا باهاش اینکارو کردی
+به تو ربطی نداره
_به همین خیال باش من دوست دختر تو نمیشم
+کی از تو خواست دوست دخترم بشی
_آخه با این حرفات انگار میخوای بشم(پوزخند)
+خب من خوابم میاد شب بخیر
_کجا برو اونور بخواب
+میخوام پیش همسر آیندم بخوابم
_پس نگو کی از تو خواست دوست دخترم بشی
+حالا هرچی
_من اینجا نمیخوابم...میرم رو مبل
+خب منم میام
_باشه
تا پذیرایی بردمش و تا اومدم فرار کنم برم تو اتاق بازوم رو گرفت و کشوند به سمت خودش طوری که افتادم بغلش
+کوچولو فرار نکن
_من کوچولو نیستم
+از سنت معلومه کوچولویی
_باشه ولم کن
+نمیکنم
_توروخدا ولم کن
از پام گرفت و بلندم کرد و بردم بالا و درو قفل کرد
+حالا بگیر بخواب
_عمرا پیشت بخوابم
+...
رفتم روی تخت که چشمام گرم شد و خوابم برد
ویو صبح
از خواب بلند شدم که دیدم نمیتونم تکون بخورم وقتی خودم رو اونور کردم با جونگکوک مواجه شدم
_(جیغ)برو اونور
+چی شده
_از من فاصله بگیر
+نگیرم چی میشه
به پام محکم لگد زدم به جای حساسش
+آخ
_حقته
+به بچه هامون آسیب زدی
_خفه شو بابا بیشعور
+با شوهرت درست صحبت کن
بعد از چند دقیقه کلنجار رفتن از دستش فرار کردم
- ۸.۷k
- ۰۳ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط