که در باز شد
که در باز شد
×وایسا ببینم جونگکوک چرا ا.ت رو بغل کردی
_راستش داشتم می افتادم که جونگکوک منو گرفت
+راست میگه
منو گذاشت زمین بعدش دو تا دستاش رو توی جیبش گذاشت
×جونگکوک امشب اینجا میمونیم
جونگکوک یه نگاه به من انداخت بعدش نیشخند زد
+باشه برو میام
×باشه(سرد)
+امشب مواظب خودت باش
_من حواسم به خودم هست الانم برو بیرون
+باشه پرنسسم
ویو شب ساعت ۳
از خواب بلند شدم رفتم توی آشپزخونه که آب بخورم تا برگشتم جونگکوک رو دیدم
_وای قلبم ریخت
+قربون اون قلبت بشم
_میخوام بخوابم شب بخیر
رفتم بالا تو اتاقم که در باز شد
+چرا ازم فرار میکنی
_هوم من؟من الان خوابم میاد
+باشه
اومد سمتم که آروم عقب رفتم که به دیوار برخورد کردم
+سعی کن اون سریال رو قبول کنی
_چه ربطی به تو داره
_اصلا تو چرا...
می خواستم حرف بزنم که محکم لبش رو به لبم چسبوند و مک عمیقی ازش زد با دستم هولش دادم
_چیکار میکنی
+...
تو چشمام زل زد که بازم ادامه داد به بوسیدنم که یهو...
×وایسا ببینم جونگکوک چرا ا.ت رو بغل کردی
_راستش داشتم می افتادم که جونگکوک منو گرفت
+راست میگه
منو گذاشت زمین بعدش دو تا دستاش رو توی جیبش گذاشت
×جونگکوک امشب اینجا میمونیم
جونگکوک یه نگاه به من انداخت بعدش نیشخند زد
+باشه برو میام
×باشه(سرد)
+امشب مواظب خودت باش
_من حواسم به خودم هست الانم برو بیرون
+باشه پرنسسم
ویو شب ساعت ۳
از خواب بلند شدم رفتم توی آشپزخونه که آب بخورم تا برگشتم جونگکوک رو دیدم
_وای قلبم ریخت
+قربون اون قلبت بشم
_میخوام بخوابم شب بخیر
رفتم بالا تو اتاقم که در باز شد
+چرا ازم فرار میکنی
_هوم من؟من الان خوابم میاد
+باشه
اومد سمتم که آروم عقب رفتم که به دیوار برخورد کردم
+سعی کن اون سریال رو قبول کنی
_چه ربطی به تو داره
_اصلا تو چرا...
می خواستم حرف بزنم که محکم لبش رو به لبم چسبوند و مک عمیقی ازش زد با دستم هولش دادم
_چیکار میکنی
+...
تو چشمام زل زد که بازم ادامه داد به بوسیدنم که یهو...
- ۱۱.۰k
- ۰۲ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط