{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سیلام سیلام. هعیییی...

سیلام سیلام. هعیییی...

پارت۲۶♡(قهرمان من.)

وقتی همه چیز تموم شد اورژانس و پلیس سر رسیدن همه قهرمان ها به دنبال لیگ تبهکار ها و هاروکا میگشتن اما خبری از هیچکدوم نبود. در همین حین سریع آدمایی که اسیب دیدن به بیمارستان منتقل شدن و ۳ روز از اون قضیه گذشت و کل قهرمانا توی این ۳ روز به دنبال هاروکا بودن و خب متاسفانه چیزی پیدا نکردن و روز چهارم باکوگو به هوش اومد.
از زبان باکوگو:چشمام اروم باز شد هنوز تار میدیدم صدای رومخ دستگاه ها چشمام که کامل باز شد ایزاوا سنسه رسید.
ایزاوا:باکوگو بلاخره بیدار شدی؟.
باکوگو:چیمیگی مگه قرار بود پا نشم؟.
ایزاوا:بزار کمکت کنم بشینی.
باکوگو با کمک ایزاوا نشست.
باکوگو:راستی دکو حالش خوبه؟میتونم ببینمش؟
ایزاوا:اره اون حالش خوبه میتونی ببینیش فردا با تو مرخص میشه.
باکوگو:هومم خوبه راستی هاروکا کجاست؟
ایزاوا یکم نگاهش ناراحت میشه و آروم سرش رو میندازه پایین.
ایزاوا:اون...
باکوگو:هویی اون چی؟میگم اون نفله وحشی کجاست؟
ایزاوا:متاسفم...باکوگو...ولی...اون هنوز پیدا نشده...

با این حرف باکوگو چشماش گشاد میشه و اشک تو چشماش جمع میشه و بدون پلک زدن پایین میریزه.
باکوگو:ی. یعنی..چی؟
ایزاوا:...
باکوگو یه هو شل میشه و آیزاوا اون رو میگیره و باکوگو اروم بغل ایزاوا گریه میکنه.
باکوگو:ی. یعنی چی؟ا. اون چی؟
ایزاوا اشک تو چشماش جمع میشه.
ایزاوا:پیداش میکنیم...
و ۳ روز دیگه در جستجوی هاروکا میگذره و...اونو پیدا نمیکنن...بعدش با خانوادش برای رضایت در مورد یه موضوعی جلسه میزارن.
یه بنده خدای از اداره پلیس:خب ما به شما گفتیم بیاید اینجا چون قراره...راجب به دخترتون یا...قهرمان شاهزاده شعله حرف بزنیم.
میتسوکی:گوش میدیم...
همون بنده خدا:خب حقیقتا ما...چیزی از ایشون پیدا نکردیم.
باکوگو با یکم وحشت:یعنی چی!
بابای باکوگو:یعنی؟...
همون بنده خدا:حقیقتا ما امروز شما رو اینجا اوردیم که راجب به یه فرم رضایت حرف بزنیم...از اونجایی که شاهزاده شعله توی نبرد با لیگ تبهکار ها بوده و توی انفجار مونده...همکاران ما حدس زدن که...ایشون...فوت شدن*سرش رو انداخت پایین*
همه اشک تو چشماشون جمع میشه.
باکوگو با صدایی لرزان:ا. ا. امکان نداره! اصلا شما آشغالای بی مصرف مدرکی دارید که نشون بده اون...مرده؟*گریش گرفت*
همون بنده خدا سرش رو پایین میندازه و یه برگه ازمایش و یه نمونه خیلی ریز از یکم خاکستر میزاره رو میز.
بنده خدا:توی این خاکستر...دی ان ای قهرمان شاهزاده شعله پیدا شده..
باکوگو بدون اینکه پلک بزنه گریه میکنه. بابا و مامان باکوگو اشک میریزن.
بنده خدا:با توجه به گفته های همکاران ما به احتمال خیلی زیاد ایشون فوت شدن...
باکوگو داد و گریه:یعنی چی شما که نمیتونید سر یه خاکستر کوفتی بگید که اون مرده!!!
بنده خدا:یادتون نره که ایشون...قهرمان شماره ۶ کشورمون بودن و بعد اون اتفاق تقریبا یک هفتس که هیچ خبری ازشون نیست... در ضمن اون انفجار...خیلی بزرگ بود...هر شعلش فراتر از قدرت بود...بنظرتون ایشون با وجود موندن توی اون انفجار هنوز هم میتونستن زنده بمونن؟
باکوگو با گریه فریاد میزنه:شما آشغالای بی مصرف خودتون هم مطمعن نیستید که زندس یا نه از ما چه انتظاری دارید؟
بنده خدا:خیلی متاسفم...
میتسوکی درحالی که شوک بود و اشک میریخت:خ. خب...ما چیکار کنیم؟
بنده خدا:ما از شما میخوایم که...فرم رضایت مرگ ایشون رو به عنوان والدینشون امزاء کنید...
باکوگو از جاش بلند میشه و با گریه داد میزنه:یعنی چی شما آشغالای روانی از ما انتظار دارید فرم مرگ هاروکا رو امزاء کنیم؟اصلا چطور ممکنه مرده باشه؟
بنده خدا:ما به جز اینا دلایل شفافی برای اینکه این رو ثابت کنیم ایشون فوت شده داریم و...از این بابت مطمعنیم...
باکوگو داد:شما-*میتسوکی حرفش رو قطع کرد.*
میتسوکی:ما باید...چند روز دیگه منتظر بمونیم...اینجوری نمیشه...
بنده خدا:هرطور شما راحتید اما...بی فایدس...
باکوگو با گریه:یعنی چی بی فایدس؟...چطور میتونی اینو بگی آشغال
باکوگو از اتاق زد بیرون...بیرون بارون میومد...باکوگو توی کوچه پس کوچه ها با چشما و لباس کاملا خیس و ذهنی آشفته گمشده بود.
(ذهن باکوگو:همش تقصیر منه من نباید به حرفش گوش میکردم اون احمق با خودش چیکار کرد حتی نمیتونم تصور کنم دردش اومده یا نه اون آشغال چرا خودش رو نجات نداد...چرا اینکار رو کرد...لعنتی چرا بیهوش شدم؟من باید نجاتش میدادم همش تقصیر منه نباید بهش اعتماد میکردم نباید میزاشتم که اون کار رو بکنه اما...اگه اون کار رو نمیکرد اون موقع معلوم نبود سر دکو چی بیاد...همش تقصیر منه من باید از جفتشون محافظت میکردم...)همینطوری که داشت تو افکار منفیش غرق میشد...
نظراتتون رو برام بنویسید.💫
مرسی خوندی.💫
دیدگاه ها (۵)

کامنتا رو بترکونید😭🛐🛐🛐💫

سیلام سیلام. ببخشید...پارت۲۵♡(قهرمان من.)همینطوری که داشتن ک...

سیلام سیلام. درسته این روزا خیلی سخت میگذره ولی پیش به سوی ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط