درخواستی
#درخواستی
#تکپارتی
وقتی جلوش هیونجین که برادرته رو میبوسی......
(مکالمه بین هیونجین و لینو)
_الو؟
هیونجین: لینو کجایی(کلافه)
_سرکار
هیونجین: میشه بیای خونه
_خونه ی تو؟
هیونجین: نه خونه ی خودت و زن خنگت
_تو اونجایی؟
هیونجین: اره
_اونجا چیکار میکنی؟
هیونجین: ا/ت رو الان از بار اوردم مسته و هی همش بهونه ی تورو میگیره
_باشه الان میام
هیونجین: منتظرم(قطع کرد)
×هی تو، گفتی شوهرم بیاد؟
هیونجین:اره گفتم
×من شوهرمو میخواممم(با حالت مستی)
(هیونجین بلند شد و رفت توی آشپزخونه تا شاید بتونه با خوردن آب این خنگ بودن خواهرشو هضم کنه)
نیم ساعت بعد
ویو لینو
بعد از اینکه ماشین رو توی پارکینگ پارک کردم ازش پیاده شدم و رفتم داخل آسانسور و کلید مورد نظرمو فشار دادم
.
.
ویو هیونجین
روی مبل نشستم و داشتم ا/ت رو نگاه میردم که یهو بلند شد و اومد سمتم
و افتاد روم و شروع کرد به بوسیدن لبام.......
ویو لینو
در آسانسور باز شد و رفتم سمت در خونه رمزشو زدم و وارد شدم اولین صحنه ای که از فضای خونه دیدم این بود که ا/ت افتاده بود روی هیونجین و داشت با ولع بوسش میکرد هنوز متوجه ی اومدن من نشده بودن...
هیونجین سریع اونو از روی خودش بلند کرد و با صدای بلندی گفت:
هیونجین: یاااا هوانگ ا/ت دیوونه شدی؟
×عزیزم لطفاً سرم داد نزن من فقط میخواستم چیزی که تو هرشب ازم درخواست میکنی و بهت بدم
هیونجین: چی میگی برا خودت؟
(لینو صداشو صاف کرد که هردوتاشون نگاهشونو دادن به اون)
هیونجین: واایی لینو بلاخره اومدی هیونگ عزیزم؟ (رفت و لینو رو بغل کرد)
_اره ولی.....
(هیونجین ازش جدا شد)
_داشتین چیکار میکردین؟
هیونجین: خب نمیدونم چی شد که ا/ت یهویی اومد و بوسم کرد فکر کنم منو با تو اشتباه گرفته بود
_ا/ت
×اوه شوهر عزیزم اومدی؟(کیوت و مست)
_اره اومدم حالا بیا بریم بخوابیم
لینو(با حالت شیطون)
_بله
×من تصمیم خودمو گرفتم
_خب؟!
×بیا بچه دار شیم
_باشه بیا بخوابیم بعداً دربارش صحبت میکنیم
×ولی من الان میخوام قول میدم که بهت اون لذتی که میخوای رو بدم هوم چطوره؟(لبخند)
_(نگاهی به هیونجین کرد)
هیونجین: ا....اممم من دیگه داشتم میرفتم شما کارتونو بکنین(لبخند ضایع)
ویو لینو
هیونجین از خونه رفت بیرون و از لای در چشمکی زد و بعد درو بست نگاهمو دادم به ا/ت که دیدم خیلی کیوت خوابش برده به صورت تاسف بار سرمو تکون دادم و بعد براید بغلش کردم و بردم و خوابوندمش روی تخت توی اتاق.......
#تکپارتی
وقتی جلوش هیونجین که برادرته رو میبوسی......
(مکالمه بین هیونجین و لینو)
_الو؟
هیونجین: لینو کجایی(کلافه)
_سرکار
هیونجین: میشه بیای خونه
_خونه ی تو؟
هیونجین: نه خونه ی خودت و زن خنگت
_تو اونجایی؟
هیونجین: اره
_اونجا چیکار میکنی؟
هیونجین: ا/ت رو الان از بار اوردم مسته و هی همش بهونه ی تورو میگیره
_باشه الان میام
هیونجین: منتظرم(قطع کرد)
×هی تو، گفتی شوهرم بیاد؟
هیونجین:اره گفتم
×من شوهرمو میخواممم(با حالت مستی)
(هیونجین بلند شد و رفت توی آشپزخونه تا شاید بتونه با خوردن آب این خنگ بودن خواهرشو هضم کنه)
نیم ساعت بعد
ویو لینو
بعد از اینکه ماشین رو توی پارکینگ پارک کردم ازش پیاده شدم و رفتم داخل آسانسور و کلید مورد نظرمو فشار دادم
.
.
ویو هیونجین
روی مبل نشستم و داشتم ا/ت رو نگاه میردم که یهو بلند شد و اومد سمتم
و افتاد روم و شروع کرد به بوسیدن لبام.......
ویو لینو
در آسانسور باز شد و رفتم سمت در خونه رمزشو زدم و وارد شدم اولین صحنه ای که از فضای خونه دیدم این بود که ا/ت افتاده بود روی هیونجین و داشت با ولع بوسش میکرد هنوز متوجه ی اومدن من نشده بودن...
هیونجین سریع اونو از روی خودش بلند کرد و با صدای بلندی گفت:
هیونجین: یاااا هوانگ ا/ت دیوونه شدی؟
×عزیزم لطفاً سرم داد نزن من فقط میخواستم چیزی که تو هرشب ازم درخواست میکنی و بهت بدم
هیونجین: چی میگی برا خودت؟
(لینو صداشو صاف کرد که هردوتاشون نگاهشونو دادن به اون)
هیونجین: واایی لینو بلاخره اومدی هیونگ عزیزم؟ (رفت و لینو رو بغل کرد)
_اره ولی.....
(هیونجین ازش جدا شد)
_داشتین چیکار میکردین؟
هیونجین: خب نمیدونم چی شد که ا/ت یهویی اومد و بوسم کرد فکر کنم منو با تو اشتباه گرفته بود
_ا/ت
×اوه شوهر عزیزم اومدی؟(کیوت و مست)
_اره اومدم حالا بیا بریم بخوابیم
لینو(با حالت شیطون)
_بله
×من تصمیم خودمو گرفتم
_خب؟!
×بیا بچه دار شیم
_باشه بیا بخوابیم بعداً دربارش صحبت میکنیم
×ولی من الان میخوام قول میدم که بهت اون لذتی که میخوای رو بدم هوم چطوره؟(لبخند)
_(نگاهی به هیونجین کرد)
هیونجین: ا....اممم من دیگه داشتم میرفتم شما کارتونو بکنین(لبخند ضایع)
ویو لینو
هیونجین از خونه رفت بیرون و از لای در چشمکی زد و بعد درو بست نگاهمو دادم به ا/ت که دیدم خیلی کیوت خوابش برده به صورت تاسف بار سرمو تکون دادم و بعد براید بغلش کردم و بردم و خوابوندمش روی تخت توی اتاق.......
- ۱۴.۷k
- ۱۴ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط