{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شب رویایی

شب رویایی
پارت ۴۳

اون وو با عجله سمتشون اومد ثانیه ای نگذشت که همه به حیاط آمدن وقتی اونا رو کناره استخر دیدن با عجله سمتشون هجوم پیدا کردن جیهو وقتی خواهرش رو در استخر دید شوکه بهش نگاه میکرد اون وو بدون هیچ معطلی خودش رو پرت کرد در استخر تو زمان خیلی کوتاهی آیرا رو از استخر بیرون آورد آیرا رو رویه لبه استخر نشوند خودش هم از استخر بیرون آمد جیهو سریع سمته خواهرش رفت
جیهو : چطوری افتادی استخر
آیرا بعد از سرفه کردن آب رو صورت اش رو پاک کرد شروع به اشک تمساح ریختن کرد هق هق های الکی کرد
آیرا : کیونگ می .. هق .میخواست منو بکشه .... منو .. انداخت تویه استخر..
نگاه های همه رویه گیونگ می جلب شد اون سوک سریع سمته دوسش رفت و کنارش ایستاده با لحن محکمی گفت
اون سوک : دروغگو فکر کردی باور میکنیم
گائول : ایشش لااقل گریه های الکی نکن سرمو به درد آوردی با این هق هق کردنت
کیونگ می پوزخندی زد و قدمی بهش نزدیک شد
کیونگ می : تویه آب نمیمیری اگه می‌خواستم بکشمت یه جای تنهایی گیرت میاوردم و خفت میکردم
جیهو : آیرا این درسته کیونگ می تو رو هول داده
آیرا با گریه های که میکرد گفت
آیرا : آره اگه حرفه منو باور نمی‌کنید از اون وو بپرسید اون همه چیو دید
همه به طرفه اون وو نگاه کردن آیرا که کناره اون وو بود با خیلی آرومی جوری که فقط اون وو بشنوه گفت
آیرا : اگه راستشو بگی میگم سرش شرط بستی
اون وو با ترس از اینکه اون سوک با خبر بشه و بیشتر ازش متنفر بشه سریع گفت
اون وو : درسته
کیونگ می با چشم های درشت شده به سمتش هجوم پیدا کرد از یقه لباسش گرفت با عصبانیت‌ تو صورتش داد زد
کیونگ می : داری چه زری میزنی چرا داری دورغ میگی راستشو بگو یالا دیگه
جیهو : بسه دیگه دورغ نگو همه چی معلوم شد
کیونگ می یقه اون وو رو ول کرد با صدای بلند رو به همه کرد کیونگ می : شما ها هم فکر میکند من دورغ میگم
هیچکس هیچی نمیگفت تو چشم های تک به تک شون نگاه کرد اما همه با تردید بهش نگاه میکردن در نهایت نگاهش رو رویه تهیونگ ایستاد کرد اونم داشت با همون نگاه نگاهش میکرد چرا بیشتر دلش رو شکست
( چرا دارن اینجوری نگام میکنن من که کاری نکردم یعنی اونا بهم اعتماد ندارن ... تهیونگ تو چرا باور نمیکنی تو چشم هاشون دارم تردید رو میبینم منو نشناختن متنفرم از همه تون ) موهاشو به پشت گوش هایش انداخت همینکه موهاشو کنار زد خونی که از گوشش رویه گردنش ریخت بود نمایان شد همه شوکه نگاهش میکردن تهیونگ و اون سوک با عجله سمتش اومدن
اون سوک : چ چی شده
تهیونگ : گردنت خون ..
کیونگ می نداشت حرف اش رو کامل کنه با عصبانیت گفت
کیونگ می : براتون متأسفم هیچکدوم تون حرفمو باور نکردید لعنت به همه شما ها
با عصبانیت‌ قدم های تندی برمیداشت اون سوک دنبالش رفت اما کیونگ می با عصبانیت‌ گفت دنبالم نیاید سوار ماشین شد پاشو گذاشت رویه پدال گاز و با بالاترین سرعت حرکت کرد
تهیونگ : من دنبالش میرم
اون هم بدون هیچ معطلی سوار ماشین اش و به دنبالش رفت ..
دیدگاه ها (۰)

شب رویایی پارت ۴۴اون سوک جلوی میز آرایش اش نشسته بود موهایش ...

شب رویایی پارت ۴۵درحالیکه مچ دست اش رو گرفته بود سمته خودش ک...

شب رویایی پارت ۴۲جیهو : با خواهرم درست صحبت کن تهیونگ : خواه...

شب رویایی پارت ۴۱کیونگ می : تو قبلاً دوست پسر گائول بودی گائ...

بالهای سرخ پارت ۳

بالهای سرخ پارت ۱۲

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 158✦...................

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط