{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از من گذشتی تنها یک

از من گذشتی تنها یک
اسم در من باقی ماند

برزخی از خاطرات
پنهان شده در درونم
در مقابل آینه آنها
را می شمارم

موهایم را به کناری
می زنم
نامم را زیر لب می خوانم

لبخندی و آهی.... با مدادسرمه ای
درچشمان سیاهم
خطی می کشم
با رنگ سرخابی
برگونه هایم
و آن تکه گوشت
اضافی روی صورتم را
با رنگ صورتی
براق می کنم

دوباره تکرار می کنم
خاطرات مبهم را
و بعد می کشانم
در زیر خاکستر قلبم

اسمت را چنگ میزنم
و خود را به فراموشی
می سپارم

تا یادم نیاید
ولی باز تو در
سرنوشتم هستی
من بی تابانه عبور
می کنم از تو

و نگاه نا آرامم بی صبری
مرا می شمارد
ومن ترا در درونم چنگ میزنم!!!!!!
دیدگاه ها (۳)

وقتی که اعتماد مناز ریسمان سست عدالت آویزان بودو در تمام شهر...

شب بر روی شیشه های تارمی نشست آرام چون خاکستری تب دارباد نقش...

به جایی رسیده ام که هر سایه ای شبیه تو مرا صدا کند دستش را م...

میدانی دلتنگی چیست؟دلتنگی زنی ست ایستاده برلبه ی تاریک تردید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط