وقتی که اعتماد من

وقتی که اعتماد من
از ریسمان سست عدالت آویزان بود
و در تمام شهر
قلب چراغ‌های کودکانه عشق مرا
با دستمال تیره قانون می‌بستند
و از شقیقه‌های مضطرب آرزوی من
فواره‌های خون بیرون می‌پاشید

وقتی که زندگی من
هیچ‌چیز نبود
هیچ‌چیز به جز تیک‌تاک ساعت دیواری
دریافتم
باید، باید، باید
دیوانه‌وار دوست بدارم
کسی را که مثل هیچ‌کس نیست!!!!!!!
دیدگاه ها (۷)

◦𝄞♥️لبخند بزن و به خودت بگو" امروز روز منه ".🌼امـــروز و هــ...

شاهکاری به نام دروغ

پارت: 1 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*نیم ساعت بعد روی پیست دو و ...

پارت: 16 (بخش4) **زاویه دید: هیزل*ساعت ۹ شب. هوا به قدری سرد...

وقتی دیر میای خونه (part2)رفتم طرف آشپزخونه بشقاب رو گذاشته ...

𝖕𝖆𝖗𝖙۵سه روز بعد، قصر مروارید غرق در چراغ‌های طلایی شد.ملکه ت...

پارت ۳

{محکوم به لمس } part ۱۸ 杂交种 خدمتکاران بادیگارد ندیمه ها همه...

تکاپو پارت 110:تقصیر توئه🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍اما هنوز چند قدم بیشتر بر...

پارت: 10 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*«فازِ ناجی برداشتی؟ فکر می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط