{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی که اعتماد من

وقتی که اعتماد من
از ریسمان سست عدالت آویزان بود
و در تمام شهر
قلب چراغ‌های کودکانه عشق مرا
با دستمال تیره قانون می‌بستند
و از شقیقه‌های مضطرب آرزوی من
فواره‌های خون بیرون می‌پاشید

وقتی که زندگی من
هیچ‌چیز نبود
هیچ‌چیز به جز تیک‌تاک ساعت دیواری
دریافتم
باید، باید، باید
دیوانه‌وار دوست بدارم
کسی را که مثل هیچ‌کس نیست!!!!!!!
دیدگاه ها (۷)

شب بر روی شیشه های تارمی نشست آرام چون خاکستری تب دارباد نقش...

وقتی خیالتهفت شهر عشق را می گرددُواژه هادر خم یک کوچه می مان...

از من گذشتی تنها یک اسم در من باقی ماندبرزخی از خاطرات پنهان...

به جایی رسیده ام که هر سایه ای شبیه تو مرا صدا کند دستش را م...

_وداع

پارت ۱۰ناروتو شنل مخملی قرمز اش را از روی چوب لباسی صیقلی اش...

آزادترین تقدیر

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط