{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت۹۱

پارت۹۱

کوک مدام غرغر میکرد که چرا بهش گفتی تاتال مرده.تا اینکه دیگه یونگی هم خسته شد و یه نگاه چپ به کوک انداخت و پاشد رفت.جیمین هم کوک رو یکی زد و دنبال یونگی رفت.
کوک در حال مالیدن سرش بخاطر ضربه جیمین و مظلوم‌نمایی بود که تهیونگم چپکی نگاش کرد:تنها کسی که داره انقد حرف میزنه تویی.بابا بسه دیگه مخ هممونو هضم کردی!
کوک حق به جانب گفت:یعنی شما نگران ات نیستین؟متاسفم برای شما و ات که شماها دوستاشین!
هوسوک اروم گفت:خب اون الان عزاداره.اسیبی ندیده که ما بخوایم مثل تو خودمونو نگران کنیم.البته که برای ماهم عزیز و ارزشمنده.ولی اون الان دلش میخواد که تنها باشه.دوست نداره کسی ضعفشو ببینه.باید کنارش باشیم و با رفتار بهش بگیم که میتونه رو ما حساب کنه هروقت که لازم دونست.
با احترام گذاشتن به خواستۀ نگفتش.
یکی یکی بلند شدن و رفتن که بخوابن.
ات هم چون جیمین و کوک و تهیونگ باهاش تو یه اتاق بودن مجبور شد درو باز کنه و خودشو به خواب بزنه فقط چون نمیخواست با کسی حرف بزنه.
یونگی کنار یه درخت نزدیک قصر میلی نشست روی زمین و یه پاشو چمباتمه زده و پای دیگشو دراز کرد.
جیمین هم یکم دورتر وایساده بود.حال یونگی رو که دید مردد شد که بره پیشش یا نه.
رفت جلو:میتونم پیشت بشینم؟
یونگی سرشو بلند کرد سمت صدا و دوباره به روبرو خیره شد:راحت باش.
جیمین هم کنارش نشست و دستشو دور زانوهاش انداخت و سرشو خم کرد:حالت خوبه؟
یونگی که سنگ‌ریزه ای رو بین انگشتاش بازی میداد اروم جواب داد:نه.
_بخاطر ات،درست میگم؟
_اره.کاش انقدر زود بهش نمیگفتم.هنوز از راه نرسیده اینطوری ناراحتش کردم.
_خب میتونی بری باهاش حرف بزنی.از همون اول هم که اومدیم میلی،تو براش یجور خاصی عزیز بودی.مطمئنا باهاش حرف بزنی حالش بهتر میشه.
_احتمالا الان دیگه خوابش برده.نمیشه.
_فکر نمیکنم.درحال حاضر فکر و خیال اجازه خوابیدن بهش نمیده که بخواد بخوابه.
_تو هم اتاقیش هستی.برو و ببین خوابه یا نه.اگه بیدار بود بگو بیاد اینجا.
جیمین با لبخند رو شونه یونگی زد و بلند شد:باشه.
ات روش به دیوار بود و تظاهر میکرد خوابه.اولش کوک خم شد تا ببینه بیداره یا خواب.وقتی دید خوابه از سر اجبار بیخیال شد و رفت خوابید.ات هم وقتی مطمئن شد که خوابش برده غلت زد و طاق باز دراز کشید و ساعدش رو روی پیشونیش گذاشت.
صدای پا شنید.قدم های نرم و سبک بود.فقط جیمین بود که همیشه اینقدر اروم بود.درمورد همه‌چیز.
ات هم نیازی ندید که وانمود کنه خوابه.در اتاق باز شد.سرشو برگردوند سمت در.جیمین که چشمای باز ات رو دید به سمتش رفت و کنار تختش زانو زد و با صدای ارومی گفت:حالت بهتره؟

https://wisgoon.com/p/ASNTSSFP9J
قرار بود این پارت بیست لایک بشه تا پارت جدید بدم ولی خب،پارت میزارم.
۱۲۰تایی
دیدگاه ها (۰)

حصار گل سرخقسمت اولاخرین امتحانم رو سه روز پیش دادم.بعدش هم ...

حصار گل سرخقسمت دومیه تلفن زرشکی رنگ داشتیم که بخاطر رنگش وا...

ایشون همون عزیزیه که ارت پست قبل رو کشیده.حمایت کنیدا!@hikar...

بلاخره کاور فیکم اماده شددددد!

#دوستی_اجباری#پارت_۱۸یونگی به طرز عجیبی جیمینو بغل کرد . جیم...

~سناریو~وقتی حسودی میکنینامجون: الان چه غلطی بکنم تا باور کن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط