توی مسیر سعی کردم اتفاقاتی که افتاده بود رو پشت هم بچینم نمیتونستم ...
{ 𝐵𝑒𝓉𝓌𝑒𝑒𝓃 𝓉𝑜𝓌 𝓈𝓅𝒶𝒸𝑒𝓈 }
𝒫𝒶𝓇𝓉 ⁶⁶
.
.
توی مسیر سعی کردم اتفاقاتی که افتاده بود رو پشت هم بچینم ، نمیتونستم بشینم و ببینم بلای بعدی که نازل میشه چیه . دیشب ، اتفاقاتی که دیشب افتاده بود فقط بخاطر یه کابوس بود اما.. اما حس بدی راجبشون داشتم ؛ داهی نبود و تا جایی که متوجه بودم میسون و سارانگم متوجه این موضوع نشده بودن ، سئو با دقلباز رابطه بدی نداشت چرا که مشخص بود از قبل باهام در ارتباط بودن و حرف میزدن ، این دختره رفتاراش عجیبه اما زود میشه رگ خوابش رو دست گرفت باید بفهمم قضیه از چه قراره ؛ و در آخر میرسم به حرفای سئو پشت گوشی..
{ خبر بد دارم ، حق با تو بود باباش برگشته }
منظورش چی بود.. ، 'باباش برگشته'؟؟ ؛ نمیخواستم به چیزی که توی ذهنم بود اعتماد کنم . تا اونجایی که میدونستم ، داهی از اون مرتیکه عوضی خبر داشت ، میدونست که پدرمه ، میدونست که اذیتم میکنه ، اما گفته بود که خودش به شخصه راجبم تحقیق کرده و اینارو فهمیده و بقیه چیزی نمیدونن ؛ اما خود داهی توسط کی راجبم اطلاعات جمع کرده بود؟ برای چی و چرا؟ . فعلا جواب هیچکدوم رو نمیدونم ، اما حس میکردم ماجرای دیشب با حرف سئو مرتبطه.
داشتم سر نخ ها رو بهم ربط میدادم که صدایی که بیشتر شبیه زمزمه بود مانع تمرکزم شد
میسون : ملودی ، خوابی؟
چشمام رو باز کردم و سرم رو از شیشه به سمت میسون برگردوندم
ملودی : نه بیدارم ، سرم درد میکنه
میسون : رفتی خوابگاه مسکناتو بخور
با بِهَم زدن چشمام باهاش موافقت کردم ، خیلی خوابم میومد ، ولی خوابیدن برام حکم اعدام بود . با اینکه برخلاف میلم بود اما چشمام داشت سنگین میشد ؛ همینکه داشت خوابم میبرد صدای آقای جئون بلند شد
جونگکوک : مطمئنی خوبی؟
چشمام رو باز کردم ، داشت از آینه بهم نگاه میکرد ، لبخند کمرنگی زدم
ملودی : بله آقای ایم خوبم ممنون
جونگکوک : خوبه پس ؛ میتونی بیای مدرسه درسته؟
این مرد هنوزم به فکر درسه؟ منم باید باشم ( من که دلم نمیخواد ) نباید بزارم اتفاقات روزمره منو از درس دور کنه
ملودی : فکر نمیکنم نیام
"خوبه" کشیده و آرومی زیر لب زمزمه کرد و بعد هیچی نگفت . بعد از پنج دقیقه ماشین ایستاد ، نگاهی به اطراف انداختم ، اما خوابگاه اینجا نبود
جونگکوک : میسون لوکیشن رو درست فرستادی؟
میسون : بله آقای ایم ، امشب با داهی پیش سارانگ میمونیم
بدون من.. ؛ نظرم از اینکه سارانگ و میسون بیخبرن داشت برمیگشت
جونگکوک : که اینطور ، ملودی نمیاد؟
میسون نگاه نگرانی بهم انداخت ، برای چی سربار میشدم؟
𝒫𝒶𝓇𝓉 ⁶⁶
.
.
توی مسیر سعی کردم اتفاقاتی که افتاده بود رو پشت هم بچینم ، نمیتونستم بشینم و ببینم بلای بعدی که نازل میشه چیه . دیشب ، اتفاقاتی که دیشب افتاده بود فقط بخاطر یه کابوس بود اما.. اما حس بدی راجبشون داشتم ؛ داهی نبود و تا جایی که متوجه بودم میسون و سارانگم متوجه این موضوع نشده بودن ، سئو با دقلباز رابطه بدی نداشت چرا که مشخص بود از قبل باهام در ارتباط بودن و حرف میزدن ، این دختره رفتاراش عجیبه اما زود میشه رگ خوابش رو دست گرفت باید بفهمم قضیه از چه قراره ؛ و در آخر میرسم به حرفای سئو پشت گوشی..
{ خبر بد دارم ، حق با تو بود باباش برگشته }
منظورش چی بود.. ، 'باباش برگشته'؟؟ ؛ نمیخواستم به چیزی که توی ذهنم بود اعتماد کنم . تا اونجایی که میدونستم ، داهی از اون مرتیکه عوضی خبر داشت ، میدونست که پدرمه ، میدونست که اذیتم میکنه ، اما گفته بود که خودش به شخصه راجبم تحقیق کرده و اینارو فهمیده و بقیه چیزی نمیدونن ؛ اما خود داهی توسط کی راجبم اطلاعات جمع کرده بود؟ برای چی و چرا؟ . فعلا جواب هیچکدوم رو نمیدونم ، اما حس میکردم ماجرای دیشب با حرف سئو مرتبطه.
داشتم سر نخ ها رو بهم ربط میدادم که صدایی که بیشتر شبیه زمزمه بود مانع تمرکزم شد
میسون : ملودی ، خوابی؟
چشمام رو باز کردم و سرم رو از شیشه به سمت میسون برگردوندم
ملودی : نه بیدارم ، سرم درد میکنه
میسون : رفتی خوابگاه مسکناتو بخور
با بِهَم زدن چشمام باهاش موافقت کردم ، خیلی خوابم میومد ، ولی خوابیدن برام حکم اعدام بود . با اینکه برخلاف میلم بود اما چشمام داشت سنگین میشد ؛ همینکه داشت خوابم میبرد صدای آقای جئون بلند شد
جونگکوک : مطمئنی خوبی؟
چشمام رو باز کردم ، داشت از آینه بهم نگاه میکرد ، لبخند کمرنگی زدم
ملودی : بله آقای ایم خوبم ممنون
جونگکوک : خوبه پس ؛ میتونی بیای مدرسه درسته؟
این مرد هنوزم به فکر درسه؟ منم باید باشم ( من که دلم نمیخواد ) نباید بزارم اتفاقات روزمره منو از درس دور کنه
ملودی : فکر نمیکنم نیام
"خوبه" کشیده و آرومی زیر لب زمزمه کرد و بعد هیچی نگفت . بعد از پنج دقیقه ماشین ایستاد ، نگاهی به اطراف انداختم ، اما خوابگاه اینجا نبود
جونگکوک : میسون لوکیشن رو درست فرستادی؟
میسون : بله آقای ایم ، امشب با داهی پیش سارانگ میمونیم
بدون من.. ؛ نظرم از اینکه سارانگ و میسون بیخبرن داشت برمیگشت
جونگکوک : که اینطور ، ملودی نمیاد؟
میسون نگاه نگرانی بهم انداخت ، برای چی سربار میشدم؟
- ۲.۴k
- ۲۷ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط