part6

اولین نگاه💗🦋
جنا:اره تو میای
یومی: شاید بیام
جنا:اوکی
یومی:راستی به جیمین زنگ زدی
جنا:نه
یومی:بعد از اردو بهش بگو
جنا:اگه شد باشه شاید از یکی خوشش بیاد
یومی:از کسی خوشش نمیاد راضیش میکنم
جنا:باشه فعلا خدافظ
یومی:بای
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کوک الان حالش خوب شده
جیمین:مطمئنی میخوای بری اردو هنوز کامل خوب نشدی
جانگکوک:تایه هفته دیگه خوب میشم تازه میخوام یومیم ببینم
جیمین:ولی
کوک:بیخیال هیونگ اگه از من خوشش نیومد قول میدم فراموشش کنم
جیمین:باشه ولی اون بجر من با همه پسرا تنده
کوک:از این مطمئنی که کسیو دوست نداره
جیمین:اره اگه دوست داشت بهم میگفت خب زیادی حرف زدی یکم بخواب
کوک:باشه
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ویو یومی
صبح از خواب بیدار شدم کارای لازمو انجام دادم از اونجایی که امروز تعطیل بود گفتم برم کافه رسیدم رفتم یه قهوه سفارش دادمو سرم تو گوشی بود که یهو چشمم خورد به تهیونگ که کنار یه دختر بود
تهیونگ:صبح بیدار شدم حوصلم ساییده بود(😂) گفتم برم کافه یه چایی بخورم که دیدم همون دختره که اونشب جرش دادم اونجا بود بهش توجه نکردم و نشستم اومد پیشم اسمش سوا بود
سوا:عوا ددی توام اینجایی(نازو عشوه) اونشب که اون دختره مزاحم اومد نشد بهت انرژی بدم فردا باشه اوکیی
تهیونگ:کار دارم(سرد)
سوا:باشه اثلا حروقت تو بگی ددی جون
تهیونگ:داشتم حرفای این دختری هرzه رو گوش میدادم چشمم افتاد به یومی که یجا نشسته بود داشت مارو نگا میکرد تا دید دارم نگاش میکرد سری سرشو چرخوند
تهیونگ:ایش لعنت بهت سوا(تو دلش)
سوا:دیدم تهیونگ داره به همون دختری که مزاحممون شده بود نگا میکنه
سوا:بلند شدم رفتم سمت اون دختره
تهیونگ:وای نه نه نه نرووو
سوا:هوی به چه جرعتی اونشب مزاحممون شدی
یومی:میخواستی کمتر زیر ددیت ناله کنی
سوا:چی گفتی
یومی:گم میشی یا خودم گمت کنم دختره ی هرzه
سوا:به من میگی هرzه؟
یومی:نیستی مگه
سوا:ددی ببین چی میگه
تهیونگ:بس کنید دیگه تهیونگ با اینکه از سوا متنفر دود دست سوارو گرفت خواستن برن که یومی بلند شد موهای سوارو گرفت پرستش کرد رو زمین
سوا:اخ ددی اخ دردم اومد ددی چرا نگاش میکنی
یومی:بهتره دوست دخترتو ببری گمش کنی از جلو چشام
تهیونگ:دوست دخترم نیست
یومی:حالا هرچی بلند شد رفت
تهیونگ:اه گند زدی سوا یه لگد محکم به سوا زد رفت بیرون
سوا:اییی ددی نرو ترو خدا
تهیونگ:اعصابم خیلی تـخمی بود الان فقط با جر دادن یومی میتونستم اروم شم دیدم تو ماشینه سری رفتم سوار شدم رو سندلی جلو ننشسته بود عقب بود
تهیونگ:دیدم یومی عقبه از فرست استفاده کردمو سوچم رو ماشین بود ماشینو روشن کردموــــــــــــــــ پایان پارت۶
دیدگاه ها (۴)

part7

اولی لباس یومی برا اردودومی لباس جنا برای اردو

part۴

part2

پسر کوچولوی من پارت ۴که یهو در صدا خورد...ویو ته : سریع پاشد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط