part7
اولین نگاه💗🦋
تهیونگ:ماشینو روشن کردم میخواستم ببرمش خونه خودم ولی یاد این حرفم افتادم«من بدون اجازه کسی بهش دست نمیزنم»
تهیونگ:ادرس خونتو بگو
یومی:چی
تهیونگ:یا میگی یا میریم خونه من
یومی:اوکی لوکیشنو نشونش دادم منو رسوند خونه از ماشن پیاده شد
یومی:پیاده میری
تهیونگ:اره
یومی:بیا با ماشین من برو
تهیونگ:نمیخواد
یومی:خواستم سویچو بهش بدم که رفت اسکلی چیزی هست؟
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پرش زمانی به روز اردو
یومی:صبح بود قرار بود با اتوبوس بریم اردو سری اماده شدم یه لباس پوشیدم(لباسشو میزارم)رفتم همه بچه ها اونجا بودن حتا کیم تهیونگ و جانگکوک هم بود کوک بنظر جذاب میومد مثل تهیونگ
جونگکوک:میخواستیم حرکت کنیم که یومیو دیدم خواستم برم سمتش که تهیونگ اومد
تهیونگ:سلام من معلم زبان هستم
کوک:سلام خوشبختم منم معلم ریاضی هستم
تهیونگ:لبخندی زدمو سوار ماشین شدم از اونجایی که جیمین گفته بود کوک رو یومی کراش داره و کوک میخواست بره سمت یومی رفتم سمتش(مکالمه)نباید کوکو با یومی تنها میزاشتم
حرکت کردیم دیدم یومی تنها نشسته
تهیونگ:میشه بشنم کنارت
یومی:نه
تهیونگ:بدون توجه به حرفش نشستم کنارش
یومی:ایشش مگه نگفتم نشین
تهیونگ:چیزی نگفتم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
رسیدیم جزیره جوجو دیدم یومی خوابش برده
تهیونگ:همیشه وقتی خوابه انقد جذابه بزاقشو قورت دادو
تهیونگ:یومی یومی پاشو رسیدیم
یومی:باشهههه
تهیونگ:پیاده شدم
خونه های کوچی که تو هر خونه چهار نفر جا میشد
جنا:یومی میای پیش من
یومی:اره
جنا:دونفر دیگه باید پیدا کنیم
جونگکوک:دیدم یومی جنا دنبال دونفر دیگه میگردن رفتم جلو
کوک:سلام
یومی:سلام(با خجالت)
جنا:سلام استاد
جنا:استاد ما دونفر کم داریم میای پیش ما
یومی:اینو که گفت انگار اب یخو ریختن رو سرم دور ازچشم کوک یه توسری یواش به جنا زدم
کوک:اوه بله میام
جنا:عالیه یه نفر دیگه کم داریم
یومی:لعنت بهت جنا(تو دلش)
تهیونگ:همه گروه ها تکمیل شده بودند فقط یه گروه سه نفره مونده بود
مدیر:تهیونگ برو تو گروه جنا یومی کوک
تهیونگ:چیی کوک(تو دلش) باشه
جنا:استاد بیا پیش ما
تهیونگ:باشه
یومی:یااااا بدتر از این نمیشد تهیونگو جانگکوک نههههه
رفتیم تو اتاق دوتا تخت بود
جنا:من برم بیرون پیش یکی از دوستام
یومی:کی میای
جنا:فردا
یومی:ولی من با تهیونگو کوک
جنا:باییی
یومی:وایسااااااا
جنا رفت
یومی:رفتم تو اتاق دیدم فقط دوتا تخت هست که رو یکی کوک رو یکی تهیونگ
یومی:یااااا من کجا بخوابم
کوک:میتونی بیای پیش من
تهیونگ:بیا پیش من بخواب
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پایان پارت۷
تهیونگ:ماشینو روشن کردم میخواستم ببرمش خونه خودم ولی یاد این حرفم افتادم«من بدون اجازه کسی بهش دست نمیزنم»
تهیونگ:ادرس خونتو بگو
یومی:چی
تهیونگ:یا میگی یا میریم خونه من
یومی:اوکی لوکیشنو نشونش دادم منو رسوند خونه از ماشن پیاده شد
یومی:پیاده میری
تهیونگ:اره
یومی:بیا با ماشین من برو
تهیونگ:نمیخواد
یومی:خواستم سویچو بهش بدم که رفت اسکلی چیزی هست؟
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پرش زمانی به روز اردو
یومی:صبح بود قرار بود با اتوبوس بریم اردو سری اماده شدم یه لباس پوشیدم(لباسشو میزارم)رفتم همه بچه ها اونجا بودن حتا کیم تهیونگ و جانگکوک هم بود کوک بنظر جذاب میومد مثل تهیونگ
جونگکوک:میخواستیم حرکت کنیم که یومیو دیدم خواستم برم سمتش که تهیونگ اومد
تهیونگ:سلام من معلم زبان هستم
کوک:سلام خوشبختم منم معلم ریاضی هستم
تهیونگ:لبخندی زدمو سوار ماشین شدم از اونجایی که جیمین گفته بود کوک رو یومی کراش داره و کوک میخواست بره سمت یومی رفتم سمتش(مکالمه)نباید کوکو با یومی تنها میزاشتم
حرکت کردیم دیدم یومی تنها نشسته
تهیونگ:میشه بشنم کنارت
یومی:نه
تهیونگ:بدون توجه به حرفش نشستم کنارش
یومی:ایشش مگه نگفتم نشین
تهیونگ:چیزی نگفتم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
رسیدیم جزیره جوجو دیدم یومی خوابش برده
تهیونگ:همیشه وقتی خوابه انقد جذابه بزاقشو قورت دادو
تهیونگ:یومی یومی پاشو رسیدیم
یومی:باشهههه
تهیونگ:پیاده شدم
خونه های کوچی که تو هر خونه چهار نفر جا میشد
جنا:یومی میای پیش من
یومی:اره
جنا:دونفر دیگه باید پیدا کنیم
جونگکوک:دیدم یومی جنا دنبال دونفر دیگه میگردن رفتم جلو
کوک:سلام
یومی:سلام(با خجالت)
جنا:سلام استاد
جنا:استاد ما دونفر کم داریم میای پیش ما
یومی:اینو که گفت انگار اب یخو ریختن رو سرم دور ازچشم کوک یه توسری یواش به جنا زدم
کوک:اوه بله میام
جنا:عالیه یه نفر دیگه کم داریم
یومی:لعنت بهت جنا(تو دلش)
تهیونگ:همه گروه ها تکمیل شده بودند فقط یه گروه سه نفره مونده بود
مدیر:تهیونگ برو تو گروه جنا یومی کوک
تهیونگ:چیی کوک(تو دلش) باشه
جنا:استاد بیا پیش ما
تهیونگ:باشه
یومی:یااااا بدتر از این نمیشد تهیونگو جانگکوک نههههه
رفتیم تو اتاق دوتا تخت بود
جنا:من برم بیرون پیش یکی از دوستام
یومی:کی میای
جنا:فردا
یومی:ولی من با تهیونگو کوک
جنا:باییی
یومی:وایسااااااا
جنا رفت
یومی:رفتم تو اتاق دیدم فقط دوتا تخت هست که رو یکی کوک رو یکی تهیونگ
یومی:یااااا من کجا بخوابم
کوک:میتونی بیای پیش من
تهیونگ:بیا پیش من بخواب
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پایان پارت۷
- ۳.۴k
- ۱۲ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط