{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چای مینوشیدم….

چای مینوشیدم….
یکباره دلتنگش شدم
بغض کردم و اشک در چشمانم حلقه زد….
همه با تعجب نگاهم کردند!!!
لبخند تلخی زدم و گفتم:چقدر داغ بود!….
دیدگاه ها (۲)

آدم‌هاوقتی می آیندموسیقی شان را هم با خودشان می آورند ...ولی...

⇯▣ عـــــجـــبــــــ دنــــــیایـــیـــہ ▣⇯۞ وقـــتـے یڪــیـ...

ﯾـــــﻪ ﻭﻗﺘــــــﻬﺎﯾﯽ . . . ﺑﻌﻀـــــــــــﯽ ﻫﺎ . . ...

ترا ندیده ام ولی ندیده دوست دارمتبه دست گرم عاشقی دوباره می ...

چای مینوشیدم که به یادش افتادم:یکباره دلتنگش شدم ؛بغض کردم و...

💘⛓️... -داشتم چای می‌نوشیدم به یکباره دلتنگش شدم ‌:) و اشک د...

پارت ۳ ندیمه ی عمارت یک ساعت بعد از آب گرم لباسم رو پوشیدمقل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط