سکوت پیست
سکوت پیست
Part:⁶¹
امروز قرار بود که با جنی بریم خرید
پاشدم و رفتم ی دوش کوتاه گرفتم گرفتم
بعد از اینکه از حموم بیرون اومدم موهامو خشک کردم و بالای سرم گوجه ای بستم
لباسایی که از قبل آماده کرده بودم رو تنم کردم و کمی هم آرایش کردم
عطر همیشگیم رو هم زدم و از اتاقم خارج شدم
دستمو روی دستگیره در خروجی گذاشته بودم که با صدای پدرم متوقف شدم
راکسون:کجا داری میری؟(جدی)
+جنی دیشب بهم زنگ زدو گفت که میخواد لباس بخره و همراهی نداره ازم خواست که همراهش برم
راکسون:دیر نکنی
+چشم
خدانگهدار
سریع از خونه اومدم بیرون و نفس عمیقی کشیدم
+چه سریع راضی شد برم واا /:
ی تاکسی گرفتمو رفتم به سمت لوکیشنی که جنی واسم فرستاده بود
بلخره رسیدم
ی پاساژ خیلی بزرگ بود
خیلی باکلاس بود/:
داشتم دورو برو میگشتم تا ببینم میتونم جنی رو پیدا کنم که یهو یکی از پشت سر بغلم کرد
جنی:سلام سلام
+درد ترسیدم خب
جنی:فدا سرم
+پرو(خنده)
جنی:خب بیا بریم داخل و چندتا مغازه رو بگردیم
+اوهوم بریم
همینطور داشتیم مغازه هارو میگشتیم که ببینیم چیزی مورد پسند جنی هست یا نه که یهو جنی جیغی کشید
جنی:واییی مریی اون مغازه رو نگاه کن چقد لباس مجلسیاش قشنگهه(ذوق)
+اره واقعا خیلی قشنگن
جنی:بیا بریم بخریم
+واا ماکه نمیخواییم بریم مهمونی
جنی:اشکال نداره خب میزاریمشون برای بعدا
چیزی نگفتم که دستمو کشیدو منو برد توی مغازه....
Part:⁶¹
امروز قرار بود که با جنی بریم خرید
پاشدم و رفتم ی دوش کوتاه گرفتم گرفتم
بعد از اینکه از حموم بیرون اومدم موهامو خشک کردم و بالای سرم گوجه ای بستم
لباسایی که از قبل آماده کرده بودم رو تنم کردم و کمی هم آرایش کردم
عطر همیشگیم رو هم زدم و از اتاقم خارج شدم
دستمو روی دستگیره در خروجی گذاشته بودم که با صدای پدرم متوقف شدم
راکسون:کجا داری میری؟(جدی)
+جنی دیشب بهم زنگ زدو گفت که میخواد لباس بخره و همراهی نداره ازم خواست که همراهش برم
راکسون:دیر نکنی
+چشم
خدانگهدار
سریع از خونه اومدم بیرون و نفس عمیقی کشیدم
+چه سریع راضی شد برم واا /:
ی تاکسی گرفتمو رفتم به سمت لوکیشنی که جنی واسم فرستاده بود
بلخره رسیدم
ی پاساژ خیلی بزرگ بود
خیلی باکلاس بود/:
داشتم دورو برو میگشتم تا ببینم میتونم جنی رو پیدا کنم که یهو یکی از پشت سر بغلم کرد
جنی:سلام سلام
+درد ترسیدم خب
جنی:فدا سرم
+پرو(خنده)
جنی:خب بیا بریم داخل و چندتا مغازه رو بگردیم
+اوهوم بریم
همینطور داشتیم مغازه هارو میگشتیم که ببینیم چیزی مورد پسند جنی هست یا نه که یهو جنی جیغی کشید
جنی:واییی مریی اون مغازه رو نگاه کن چقد لباس مجلسیاش قشنگهه(ذوق)
+اره واقعا خیلی قشنگن
جنی:بیا بریم بخریم
+واا ماکه نمیخواییم بریم مهمونی
جنی:اشکال نداره خب میزاریمشون برای بعدا
چیزی نگفتم که دستمو کشیدو منو برد توی مغازه....
- ۲.۱k
- ۱۱ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط