سکوت پیست
سکوت پیست
Part:⁶²
چیزی نگفتم که دستمو کشیدو منو برد توی مغازه
..:سلام خوش اومدید میتونم کمکتون کنم
جنی:نه ممنون خودمون ی نگاهی میندازیم
..:بله هر جور راحتین
جنی دستمو گرفت و بردم سمت ی رگال لباس
جنی:واییی مری اینا خیلی قشنگن من میخوام برم این آبیه رو بپوشم
+باشه برو منم همینجا منتظرت میمونم
جنی:نه دیگهه
توهم یکیو انتخاب کن و برو توی اتاق پرو بپوش
+باشه باشه برووو(خنده)
جنی رفت لباسو پرو کنه و منم همینطور داشتم لباسای دیگه رو نکاه میکردم که چشمم به ی لباس قرمز رنگ خورد
خیلی خوشگل بود و میدونستم که توی تنم خیلی خوب وایمیسته
اما خیلی کوتاه بودو یقشم زیادی باز بود
دلو به دریا زدم و تصمیم گرفتم برم امتحانش کنم
لباسو با ذوق از روی رگال برداشتم و رفتم داخل ی اتاق پرو
....
لباسو پوشیدم
خیلی خوشگل شده بودم
با ی ذوق عجیبی از توی آینه اتاق پرو داشتم خودمو نگاه میکردم
رنگ لباس با بدنم سفیدم تضاد خوبی ایجاد کرده بود و خیلی خوب روی تنم نشسته بود
خواستم برم بیرون تا لباسی که جنی پوشیده بود رو ببینم و هم لباسی که خودم انتخاب کرده بودم رو به جنی نشون بدم
اما لباسم زیادی کوتاه،باز و تو چشم بود
ولی خب مغازه خلوت بود و کسی دقتی به من نمیکرد
اروم در اتاق پرو رو باز کردم و از لای در به بیرون نگاه کردم
که با چیزی که دیدم چشام گرد شد
توی همین زمان کوتاه مغازه پر آدم شده بود!
لعنت به این شانس
کلی زن و مرد توی مغازه بودن و داشتن لباس هارو میدیدن
همه تمرکزشون روی کار خودشون بود پس آروم درو باز کردم و رفتم بیرون
نگاه های سنگینی روی خودم حس میکردم
بعضیا زل زده بودن بهم
بی توجه بهشون سعی داشتم که جنی رو پیدا کنم که با کله رفتم توی بغل ی نفر...
خوندن بدون لایک کردن و کامنت گذاشتن و بازنشر کردن حرام است حراممممم🗿🫣
Part:⁶²
چیزی نگفتم که دستمو کشیدو منو برد توی مغازه
..:سلام خوش اومدید میتونم کمکتون کنم
جنی:نه ممنون خودمون ی نگاهی میندازیم
..:بله هر جور راحتین
جنی دستمو گرفت و بردم سمت ی رگال لباس
جنی:واییی مری اینا خیلی قشنگن من میخوام برم این آبیه رو بپوشم
+باشه برو منم همینجا منتظرت میمونم
جنی:نه دیگهه
توهم یکیو انتخاب کن و برو توی اتاق پرو بپوش
+باشه باشه برووو(خنده)
جنی رفت لباسو پرو کنه و منم همینطور داشتم لباسای دیگه رو نکاه میکردم که چشمم به ی لباس قرمز رنگ خورد
خیلی خوشگل بود و میدونستم که توی تنم خیلی خوب وایمیسته
اما خیلی کوتاه بودو یقشم زیادی باز بود
دلو به دریا زدم و تصمیم گرفتم برم امتحانش کنم
لباسو با ذوق از روی رگال برداشتم و رفتم داخل ی اتاق پرو
....
لباسو پوشیدم
خیلی خوشگل شده بودم
با ی ذوق عجیبی از توی آینه اتاق پرو داشتم خودمو نگاه میکردم
رنگ لباس با بدنم سفیدم تضاد خوبی ایجاد کرده بود و خیلی خوب روی تنم نشسته بود
خواستم برم بیرون تا لباسی که جنی پوشیده بود رو ببینم و هم لباسی که خودم انتخاب کرده بودم رو به جنی نشون بدم
اما لباسم زیادی کوتاه،باز و تو چشم بود
ولی خب مغازه خلوت بود و کسی دقتی به من نمیکرد
اروم در اتاق پرو رو باز کردم و از لای در به بیرون نگاه کردم
که با چیزی که دیدم چشام گرد شد
توی همین زمان کوتاه مغازه پر آدم شده بود!
لعنت به این شانس
کلی زن و مرد توی مغازه بودن و داشتن لباس هارو میدیدن
همه تمرکزشون روی کار خودشون بود پس آروم درو باز کردم و رفتم بیرون
نگاه های سنگینی روی خودم حس میکردم
بعضیا زل زده بودن بهم
بی توجه بهشون سعی داشتم که جنی رو پیدا کنم که با کله رفتم توی بغل ی نفر...
خوندن بدون لایک کردن و کامنت گذاشتن و بازنشر کردن حرام است حراممممم🗿🫣
- ۱.۵k
- ۱۱ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط