{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

لحظه هایی هستند

لحظه هایی هستند
که هستیم
چه تنها ، چه در جمع
اما خودمان نیستیم
انگار روحمان می رود
همانجا که می خواهد
بی صدا
بی هیاهو
همان لحظه هایی که
راننده ی آژانس میگوید رسیدین
فروشنده می گوید باقی پول را نمی خواهی؟
راننده تاکسی میگوید صدای بوق را نمی شنوی
و مادر صدا میکند حواست کجاست ؟
ساعتهایی که
شنیدیم و نفهمیدیم
خواندیم و نفهمیدیم
دیدیم و نفهمیدیم
و تلویزیون خودش خاموش شد
آهنگ بار دهم تکرار شد
هوا روشن شد
تاریک شد
چایی سرد شد
غذا یخ کرد
در یخچال باز ماند
و در خانه را قفل نکردیم
و نفهمیدیم کی رسیدیم خانه
و کی گریه هایمان بند آمد
و
کی دیگر نترسیدیم
از ته دل نخندیدیم
و دل نبستیم
و چطور یکباره انقدر بزرگ شدیم
و موهای سرمان سفید
و از آرزوهایمان کی گذشتیم
" یک لحظه سکوت برای لحظه هایی که خودمان نیستیم "
دیدگاه ها (۱)

تقدیم به همه دختران سرزمینم که کمتر به خاطر «خودشان» و «بودن...

همسرم با صدای بلندی گفت : تا کی میخوای سرتو توی اون روزنامه ...

زندگی قبل از بابام...یعنی خانه‌ای که صدای قدم‌هایش در آن می‌...

گاهی وقت‌ها بی‌آنکه بخواهم، شروع می‌کنم بلندبلند با بابام حر...

نیکزاد افرسی نیا هرسین کرمانشاه معنای زندگی

فاصله یک لبخند تا جنون

خاکسترِ خاطره»شبی که ماه، بی‌حوصله، پشتِ ابرهایِ خاکستری پنه...

پارت۴(در عمق نگاه تو)بی‌درنگ کتش را برداشت و پوشید و به سمت ...

قسمت ۶

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط