{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دختری را دیشب خاک کردند

دختری را دیشب خاک کردند
در شهری که جز سرما
حرفی برای نوشتن نداشت ...
به رسم قدیمشان
برای مرگ دخترانی که شعر می گفتند
نی و سنتور می زدند ...
همه ی شهر بودند
کسی جا نمانده بود
همه هم می گریستند ...
دخترک مرده بود
دختری که هم شعر می گفت هم شعر می خواند ...
دیگر بعد از مرگش
شهر همیشه یکی کم دارد
یکی که از شعر و فلسفه حرف می زد ...
من ولی برای دیدار واپسینش به قبرستان شهر نرفتم
من بجای قبرستان
پای اولین دیدارمان
کنار همان درخت بلند پارک شهر
با جای خالی دستهایش گرم شدم ...

"دوست داشتن پنهان نمی شود هم آرزو"
دیدگاه ها (۱)

این روزهابه آرامی دوستت دارمجوری کنارِ تو می آیممبادا که ناز...

....

به غسالخانه نبرید مرا...!من از مرده شورها میترسم،آنها عاشق م...

کدامین هدیه را به قلب مهربانت تقدیم کنمکه خود گنجینه ی زیبای...

خیلی خب! الان دیگه وقت رمان نویسیه.

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت دوم :به امیرالمؤمنین، امام ...

پارت ۲۰ — بعد از آن شبسه ماه گذشت.یورا دیگر آن دختر سردرگم ر...

p : 1

پارت ۲۰ — بعد از آن شبسه ماه گذشت.یورا دیگر آن دختر سردرگم ر...

P : 29

رمان:: 🫧" عشق عجیب ما "🫧آشنایی با شخصیت ها:: لی ــ سومی: ( ه...

رمان عاشقانه و احساسی❤Part 1

#پادشاهان_ایرانسلطنت خسرو انوشیروان یکی از درخشان‌ترین دوران...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط