دختری را دیشب خاک کردند
دختری را دیشب خاک کردند
در شهری که جز سرما
حرفی برای نوشتن نداشت ...
به رسم قدیمشان
برای مرگ دخترانی که شعر می گفتند
نی و سنتور می زدند ...
همه ی شهر بودند
کسی جا نمانده بود
همه هم می گریستند ...
دخترک مرده بود
دختری که هم شعر می گفت هم شعر می خواند ...
دیگر بعد از مرگش
شهر همیشه یکی کم دارد
یکی که از شعر و فلسفه حرف می زد ...
من ولی برای دیدار واپسینش به قبرستان شهر نرفتم
من بجای قبرستان
پای اولین دیدارمان
کنار همان درخت بلند پارک شهر
با جای خالی دستهایش گرم شدم ...
"دوست داشتن پنهان نمی شود هم آرزو"
در شهری که جز سرما
حرفی برای نوشتن نداشت ...
به رسم قدیمشان
برای مرگ دخترانی که شعر می گفتند
نی و سنتور می زدند ...
همه ی شهر بودند
کسی جا نمانده بود
همه هم می گریستند ...
دخترک مرده بود
دختری که هم شعر می گفت هم شعر می خواند ...
دیگر بعد از مرگش
شهر همیشه یکی کم دارد
یکی که از شعر و فلسفه حرف می زد ...
من ولی برای دیدار واپسینش به قبرستان شهر نرفتم
من بجای قبرستان
پای اولین دیدارمان
کنار همان درخت بلند پارک شهر
با جای خالی دستهایش گرم شدم ...
"دوست داشتن پنهان نمی شود هم آرزو"
- ۶۴۳
- ۰۴ فروردین ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط