{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یکی از همین سحرهای بی قراری ...

یکی از همین سحرهای بی قراری ...
دانه ای در زمینی کاشته شد

نمی دانم که دانه از آن ِ تو بود یا من ؟
امــا...
زمینش دل من بود

به دانه ی خفته در دل خیره گشتم و آرام آرام اشک ریختن،آموختم

دانه برای جوانه شدنش به اشک من نیاز دارد و پرتو نگاه تو...

راستی!
از دانه ی من تا آستان تو ،
چند کهکشان اشک راه است؟
دیدگاه ها (۹)

p9

𝕾𝖎𝖑𝖊𝖓𝖈𝖊 🖤🥀 سکوت𓆩 پــارت شــشم 𓆪 🖤🥀نامجون ...

#pain#P¹⁰⁰#Season²جونگکوک هم تکون نمیخورد و از تماشای چشمای ...

سایه‌های کلاغپارت سی‌وهشتم | آخرین وارثشعله‌های آتش، اطراف ک...

رقص مرگ و عشقp¹¹هنوز بخارِ آب تویِ حمام بود. جونگکوک یه حوله...

𓆩𐙚..چندپارتی درخواستی..𐙚𓆪ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

پارت ۵۶ آریانا هنوز نمی‌توانست باور کند.تهیونگ واقعاً زنده ب...

007-آلما ویسکی - پارت ۵۴

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط