یکی از همین سحرهای بی قراری ...
یکی از همین سحرهای بی قراری ...
دانه ای در زمینی کاشته شد
نمی دانم که دانه از آن ِ تو بود یا من ؟
امــا...
زمینش دل من بود
به دانه ی خفته در دل خیره گشتم و آرام آرام اشک ریختن،آموختم
دانه برای جوانه شدنش به اشک من نیاز دارد و پرتو نگاه تو...
راستی!
از دانه ی من تا آستان تو ،
چند کهکشان اشک راه است؟
دانه ای در زمینی کاشته شد
نمی دانم که دانه از آن ِ تو بود یا من ؟
امــا...
زمینش دل من بود
به دانه ی خفته در دل خیره گشتم و آرام آرام اشک ریختن،آموختم
دانه برای جوانه شدنش به اشک من نیاز دارد و پرتو نگاه تو...
راستی!
از دانه ی من تا آستان تو ،
چند کهکشان اشک راه است؟
- ۵۷۶
- ۲۸ دی ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط