{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فصل سوم ( شب دردناک )

فصل سوم ( شب دردناک )
پارت ۲۷۲

جیمین دختره رو میان خودش اسیر کرده بود و بعد از در آورد در آورد لباس سفید دختره و رد ناخون های جیمین رو بدن دختره مانده بود سرش را لابه لای موهای دختره فروع برد دختره رو تخت تو خودش جم شد درد داشت دیونه اش میکرد و موقعیتی بود که هیچ کاری نمیتونست بکنه جیمین با هر بار گاز گرفتن هر جزوی از بدن دختره در بنفش های رو بدنش میگذاشت
ات از شدت درد دندون های خودش رو به لب هایش گرفت سعی می‌کرد به پسره نگاه نکنه سرشو به طرف تاج تخت چرخاند بود تا هیچ چیزی را نبینه
جیمین خودش را بالا کشاند و کنار گوشش گفت
جیمین: این آخرین باره که تو این اتاقم به این تن پناه برم دیگه به جای تو با هر هرزه دیگی میخوابم ولی دیگه دستمم بهت نمیخوره
دختره باز هم اشک ریخت دست هایش را دوره گردن جیمین حلقه کرد چونه اش میلرزید بغضش را رها نمیکرد سرشو به طرفین تکون داد و با التماس به جیمین خیره شد جیمین با حس دست های دختره دوره گردنش به خودش لرزید به صورت معصوم مظلومش نگاه کرد
قلبش درد گرفت ات فقد داشت از شدت درد قلب و شکمش گریه میکرد
بر خلاق خواسته قلبش دست های دختره به خشونت از از دوره گردنش باز کرد و بالا سره ات پین کرد
جیمین: کی بهت اجازه داد که دستای نجستت خودت رو به بدنم بزنی
ات فقد لبخند دردناکی زد و چشم هایش رو هم گذاشت تا جیمین نگاه شکسته .. و درمونده اش نبینه مرده هم وقتی دید که دخترک نگاهشو ازش دریغ کرد با حرص از شره پوشش پایین تنه اش خلاص شدو لحظه ای بعد بدناشون بهم پیوند خورد
ات با درد اشک میریخت خودش هم نمی‌دانست چجوری تا این موقه دووم آورد
جیمین با خشونت تمام این لحظه که تا اخره آثار خوابیدن شهوتش رو توی بدن دخترک خالی کرد کنار نکشید تو گردن ات نفس عميقی کشید
این رایحه عجیبی بهش آرامش میداد انگار نه انگار که تمام روز به خاطر حیوان های که به شکل انسان دره جیمین با وجود آن ها اذیتش میکرد .
همین که خواست از ات فاصله بگیره متوجه لرزیدنش شد خیره نگاه بدن دختره خورد نگاهش افتاد رو صورت مهتاب دختره لال دستش را سمته شانه برهنه دختره برد و کمی تکانش داد
جیمین : ات !؟

دختره لبش رو به دندون گرفته زود و اشک میریخت حتی جون اینکه خودش رو از زیر تن جیمین بیرون بکشه رو نداشت حس میکرد دلش داره سوراخ میشه
زیر تن جیمین تو خودش جم شد و دست هایش را دوره شکمش حلقه کرد تیره وحشتناکی باعث شد همزمان با اشک ریختن با صدا نسبتا بلند گفت ...
ات : اخخخخخ
دیدگاه ها (۱)

فصل سوم( شب دردناک )پارت ۲۷۳جیمین با ترس بالا تنه دختره رو ت...

فصل سوم ( شب دردناک )پارت ۲۷۴می‌چا : خدا کنه چیزه مهم نباشه ...

فصل سوم( شب دردناک )پارت ۲۷۱با هجوم وارد اتاق شد تا حدی که د...

فصل سوم ( شب دردناک )پارت ۲۷۰سوزی.: عشقم بیا پیشه بقیه جیمی...

پارت ۲۰ تا اینکه یهو جیمین گفت یخواد بره دست شویی رفت ولی ات...

dark life = 9

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط