{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عاشقانه ای در دهه ۵۰

عاشقانه ای در دهه ۵۰
پارت ۲۶

ویو املیا
همراه با زویی وارد قصر شدیم و به سمت سالن رفتیم و نشستیم رو صندلی هامون ، تهیونگ و سارا زودتر از ما اومده بودن چند دقیقه بعد پادشاه به همراه ملکه وارد شدن و سر جاهاشون نشستن
همه سکوت کرده بودن و پادشاه این سکوت رو شکست

پادشاه = خب امروز اومدیم تا درباره یه چیزه مهمی باهم صحبت کنیم ......همتون میدونید مراودات ما با آلمان تو این چند سال اخیر خیلی پیشرفت کرده پس ........پس................ ( سرفه)

ملکه =پادشاه حالتون خوبه؟

پادشاه دستشو به معنی تأیید بالا آورد

پادشاه =پس ما.......( سرفه های شدید)

_ پدر حالتون خوب نیست بهتره استراحت کنید جلسه برای بعد بزاریم

پادشاه= با......شه ( سرفه )

ملکه به پادشاه کمک کرد تا به اتاقشون برن و سارا و زویی همین رفتن به سمت تهیونگ رفتم

+تهیونگ....تهیونگ

_بله

+میشه.......میشه من برای خانواده ام نامه بنویسم بعد بفرستم

_باید فک کنم ....بعدا بهت میگم

...............
دیدگاه ها (۱۰)

جادویی به نام عشق

KIM V

#تاج_و_طوفانپارت ۱۹۶: اولین دیدار در سکوتسوآ هنوز همون‌طور ب...

『 #Dark Fantasy Romance 』The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پا...

پارت ۳۱ — «فرمانی که نام یورا را داشت»یورا چند ثانیه به یونگ...

My Arirang Part 5

پارت ۳۸ صدای موسیقی از همون لحظه‌ای که وارد کلاب شدیم، همه‌ج...

رمان تاجی از سوءتفاهم

HATE TO LOVE¹²(ویو:رز)اون...فرمانده شهربراز بود!یعنی چه اتفا...

You are mine...⁶کمی بعد،غذا رو اوردن..+ببرید توی اتاق ملکه س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط