{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Forced Marriage

Forced Marriage
Part 33

تا آخر وقت کاری حتی یه لحظه هم نتونستم روی پرونده ها تمرکز کنم

هر بار چشمم به اون برگه میافتاد قلبم تندتر میزد

جین چند بار سعی کرد حواسم رو پرت کنه

ولی فایده ای نداشت

ساعت نزدیک هفت شده بود

جین کیفش رو برداشت و مقابلم ایستاد

&داری به رفتن فکر میکنی مگه نه

چند لحظه سکوت کردم

+نه

&جنا منو نگاه کن

سرم رو بلند کردم

&قول بده اونجا نمیری

+قول میدم

جین نفس راحتی کشید

&خوبه

امشب میرسونمت خونه

مثل همیشه با ماشین جین از شرکت بیرون اومدیم

تمام مسیر حواسم به خیابون بود

اما خبری از ماشین مشکی نبود

وقتی جلوی خونه رسیدیم ازش خداحافظی کردم

قبل از اینکه حرکت کنه شیشه رو پایین کشید

&یادت نره اگه چیزی شد همون لحظه بهم زنگ بزن

+باشه

وارد خونه شدم

تهیونگ هنوز نرسیده بود

کیفم رو روی مبل گذاشتم

چند دقیقه بعد گوشیم زنگ خورد

یه شماره ناشناس

این بار جواب ندادم

چند ثانیه بعد یه پیام اومد

پس نیومدی

به صفحه گوشی خیره موندم

یه پیام دیگه رسید

اشتباه کردی

قلبم فرو ریخت

همون لحظه صدای باز شدن در خونه اومد

تهیونگ وارد شد

هنوز چند قدم بیشتر برنداشته بود که برق های خونه خاموش شد

همه جا توی تاریکی فرو رفت

چند ثانیه سکوت مطلق بود

بعد صدای شکستن شیشه از حیاط اومد

بی اختیار از جام پریدم

تهیونگ سریع جلو اومد

ـ از جات تکون نخور

بدون اینکه منتظر جوابم بمونه به سمت حیاط رفت

چند لحظه بعد صدای باز شدن در حیاط اومد

وقتی برق دوباره وصل شد

تهیونگ وسط حیاط ایستاده بود

اطراف رو نگاه میکرد

اما هیچکس اونجا نبود

فقط یه پاکت سفید روی زمین افتاده بود

پاکتی که اسم من با حروف درشت روی اون نوشته شده بود



#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts #fake #Music #Favorites #Jennie #Lisa #Rose #Jisoo #Blackpink #BTS #Jungkook #V #Jimin #Jin #hope #RM #Suga
دیدگاه ها (۲)

Forced MarriagePart 32تمام شب خواب به چشمم نیومدهر صدای کوچی...

فالوشه @m.j_i.n

Forced MarriagePart 31ساعت کاری تموم شده بودمثل چند روز گذشت...

Forced MarriagePart 30چند ثانیه فقط به جعبه خیره مونده بودیم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط