{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من از خیابان های بسیار و از گورستان های بسیاری گذشتم

من از خیابان های بسیار و از گورستان های بسیاری گذشتم

تا فهمیدم

آن که حتی در خلوت خانه ی خویش

نمی تواند بگرید

از همه اندوهناک تر است



| حسن آذری |
دیدگاه ها (۱)

ما ایستاده ایمو لحظه لحظه نوبت خود راخمیازه می کشیمامااین آس...

من یه بتم، یه بت به خدایی نمی رسهبی هم نفس به قلب، هوایی نمی...

زندگی کردن بلدی میخواد ولی"من بلد نیستم بی تو زندگی کنم..."

عشقگاه چون ماری در دل می خزدو زهر خود را آرام در آن می‌ریزدگ...

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۳ قسمت ۱۰‌در شب قبل از مهما...

روز سینما مبارک بر سینماگرانی که...

#مثلی_لا_یبایع_مثله استاد بدون کرسیپدرش از او خواسته بود بر ...

‌سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۳ قسمت ۶ با پایان یافتن ت...

🔴 آن‌ها در سایه‌ها، در حالِ نقشه‌کشیدن هستند! 🔸در حالی که هم...

رها💔 چشم هایش به قلبم نرسیدنداز آن عبور کردندبعد از او فهمید...

🌷معلم شهید🌷آن‌ها نرفتند؛فقط از هیاهوی خاک، به آرامش افلاک کو...

ما در خانه‌هایی زندگی می‌کنیم که دیوارها را ساخته‌ایم،اما پل...

تابستان‌های قدیم، بوی زندگی می‌داد…خانه‌های حیاط‌دار، دیواره...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط