{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ضعف ممنوعه 

ضعف ممنوعه 
Forbidden Weakness

p.28 
(روایت از زبان جونگ کوک)

---

وقتی ا.ت برگشت تو اتاقش و در رو بست، من همون‌جا تو راهرو موندم. چند ثانیه به در بسته‌ش نگاه کردم. رنگ‌ش پریده بود. دستش وقتی گوشی ویبره رفت، لرزید. و اون دروغ گفت. معلوم بود نوتیفیکیشن برنامه نیست.

(تو دلم) 
+ چیزی داره ازم قایم می‌کنه. یا از همه.

نرفتم تو اتاقم. آروم چند قدم سمت نرده راه‌پله رفتم و از بالا به سالن نگاه کردم. تاریک بود. فقط نور کم چراغ‌های بیرون از لای پرده می‌اومد تو. هیچ صدایی نبود. نگهبان‌ها باید سر جاشون می‌بودن.

برگشتم و جلوی در اتاق خودم ایستادم. ولی باز نشدم. گوش دادم. از اتاق ا.ت هیچ صدایی نمیومد. انگار حتی نفس هم نمی‌کشید.

یهو از بیرون صدای آروم یه شاخه شکسته اومد. خیلی ملایم. ممکن بود باد باشه. ممکن بود هم نباشه. دستم رفت سمت کمرم، جایی که معمولاً اسلحه بود. اینجا تو خونه‌ی کیم چیزی همراه نداشتم. فقط گوشی.

گوشی‌م رو درآوردم. به پدرم پیام دادم: حیاط رو چک کنن. الان.

چند ثانیه بعد جواب اومد: دارن. چیزی نیست. فقط باد.

پیام رو بستم. ولی حس خوبی نداشتم. ا.ت امشب خیلی عجیب بود. و اون ویبره گوشی‌ش. و اون نگاه ترسیده‌ش.

آروم برگشتم جلوی در اتاق ا.ت. گوشم رو نزدیک در بردم. هیچی. سکوت کامل. خواستم در بزنم و بپرسم چی شده. ولی دستم رو پایین آوردم. لازم نبود. اون دختر به من ربطی نداشت. فقط باید سالم می‌موند چون خونه‌ی پدرش بودیم.

رفتم تو اتاق خودم ولی در رو کامل نبستم. یه درز باز گذاشتم. روی تخت نشستم و به تاریکی خیره شدم. گوشی رو گذاشتم جلوم. اگه چیزی می‌شد، باید سریع باخبر می‌شدم.

نیم ساعت گذشت. هیچی نشد. بعد یهو صدای خیلی آروم پای کسی از راهرو اومد. نه سنگین مثل نگهبان. سبک‌تر. انگار کسی پابرهنه راه می‌رفت.

بلند شدم. بدون صدا رفتم سمت در. از درز نگاه کردم. راهرو خالی بود. ولی حس می‌کردم کسی همین الان از اینجا رد شده.

دست‌هام مشت شدن. این شب عادی نبود. و ا.ت کیم چیزی می‌دونست که به من نمی‌گفت.

در رو کامل باز کردم و اومدم تو راهرو. تاریکی رو نگاه کردم و آروم گفتم، بیشتر برای خودم:

- هر کی هستی... نزدیک‌تر نشو.

هیچ جوابی نیومد. فقط باد از یه پنجره‌ی باز می‌اومد تو.

و من می‌دونستم که امشب قرار نیست تموم بشه به این راحتی.............
ادامه دارد.............
دیدگاه ها (۷)

ضعف ممنوعه  Forbidden Weaknessp.29  (روایت از زبان جونگ کوک)...

ضعف ممنوعه  Forbidden Weaknessp.30  (روایت از زبان جونگ کوک)...

ضعف ممنوعه  Forbidden Weaknessp.27  (روایت از زبان ا.ت)---شب...

ضعف ممنوعه  Forbidden Weaknessp.26  (روایت از زبان ا.ت)---تا...

ضعف ممنوعه  Forbidden Weaknessp.31  (روایت از زبان جونگ کوک)...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط