ضعف ممنوعه
ضعف ممنوعه
Forbidden Weakness
p.29
(روایت از زبان جونگ کوک)
---
تو راهرو ایستادم و به تاریکی خیره شدم. هیچ جوابی نیومد. فقط صدای باد بود که از یه پنجرهی نیمهباز میاومد. چند قدم آروم جلو رفتم. کف پایم سرد بود. پابرهنه اومده بودم بیرون.
به در اتاق ا.ت نزدیک شدم. گوشم رو گذاشتم روش. هیچ صدایی نمیومد. حتی صدای جابهجا شدن روی تخت. یا خوابش برده بود، یا بیدار بود و نفسش رو حبس کرده بود.
(تو دلم)
+ این دختر امشب خیلی عجیبه. اون ویبره گوشی، اون رنگ پریده، اون دروغ... چیزی داره قایم میکنه.
نرفتم در بزنم. لازم نبود. برگشتم و رفتم سمت پنجرهی ته راهرو. پرده رو یه کم کنار زدم و بیرون رو نگاه کردم. نور پروژکتورها حیاط رو روشن کرده بود. دو تا نگهبان داشتن آروم قدم میزدن. یکیشون به سمت دیوار اشاره کرد و چیزی تو بیسیم گفت. بعد هر دو رفتن سمت گوشهی تاریکتر.
چند ثانیه نگاه کردم. بعد پرده رو انداختم. حس خوبی نداشتم. چیزی درست نبود.
برگشتم تو اتاق خودم ولی در رو باز گذاشتم. روی تخت نشستم و گوشیم رو برداشتم. به یکی از آدمهای پدرم پیام دادم: گزارش دقیق بده. الان.
جواب سریع اومد: "یه رد پا کنار دیوار پشتی دیده شد. تازه. داریم چک میکنیم. فعلاً کسی پیدا نشده"
پیام رو خوندم و قفل کردم. رد پا. تازه. یعنی کسی تا چند دقیقهی پیش اینجا بوده.
بلند شدم. این بار آروم رفتم پایین. پلهها رو بدون صدا اومدم. سالن تاریک بود. فقط نور کم از بیرون میاومد. رفتم سمت در پشتی که به حیاط راه داشت. قفل بود. از پشت شیشه نگاه کردم. نگهبانها داشتن با چراغقوه جایی رو میگشتن.
یهو گوشیم ویبره رفت. پیام از پدرم بود: «بالا بمون. دختر کیم رو چک کن. الان.»
پیام رو بستم. چند ثانیه همونجا ایستادم. بعد برگشتم سمت پلهها. سریعتر از قبل بالا رفتم. راهرو هنوز خالی بود. مستقیم رفتم جلوی در اتاق ا.ت.
در زدم. نه محکم. فقط دو بار.
هیچ جوابی نیومد.
دوباره زدم. این بار کمی بلندتر.
باز هم سکوت.
دستگیره رو امتحان کردم. قفل بود.
(تو دلم با تنش)
+ چرا جواب نمیده؟
چند ثانیه وایستادم. بعد آروم، فقط برای اینکه خودش بشنوه، گفتم:
- ا.ت. منم. در رو باز کن.
سکوت.
بعد از چند لحظه، صدای خیلی آروم پای کسی از پشت در اومد. انگار نزدیک شده بود. ولی در باز نشد.
من همونجا موندم. دستم رو از دستگیره برنداشتم. و حس کردم که امشب تازه داشت وارد فاز جدید می شد.............
ادامه دارد...............
آخی آخی خمارییییی
برای پارت بعدی
۳۰ لایک
۳۰ کامنت
۶ بازنشر
۱ فالوور جدید
پارت های جدید
لایک بالای ۲۵
کامنت بالای ۶
شب دارم براتون کابوس شبانه میسازم🤣🤣
Forbidden Weakness
p.29
(روایت از زبان جونگ کوک)
---
تو راهرو ایستادم و به تاریکی خیره شدم. هیچ جوابی نیومد. فقط صدای باد بود که از یه پنجرهی نیمهباز میاومد. چند قدم آروم جلو رفتم. کف پایم سرد بود. پابرهنه اومده بودم بیرون.
به در اتاق ا.ت نزدیک شدم. گوشم رو گذاشتم روش. هیچ صدایی نمیومد. حتی صدای جابهجا شدن روی تخت. یا خوابش برده بود، یا بیدار بود و نفسش رو حبس کرده بود.
(تو دلم)
+ این دختر امشب خیلی عجیبه. اون ویبره گوشی، اون رنگ پریده، اون دروغ... چیزی داره قایم میکنه.
نرفتم در بزنم. لازم نبود. برگشتم و رفتم سمت پنجرهی ته راهرو. پرده رو یه کم کنار زدم و بیرون رو نگاه کردم. نور پروژکتورها حیاط رو روشن کرده بود. دو تا نگهبان داشتن آروم قدم میزدن. یکیشون به سمت دیوار اشاره کرد و چیزی تو بیسیم گفت. بعد هر دو رفتن سمت گوشهی تاریکتر.
چند ثانیه نگاه کردم. بعد پرده رو انداختم. حس خوبی نداشتم. چیزی درست نبود.
برگشتم تو اتاق خودم ولی در رو باز گذاشتم. روی تخت نشستم و گوشیم رو برداشتم. به یکی از آدمهای پدرم پیام دادم: گزارش دقیق بده. الان.
جواب سریع اومد: "یه رد پا کنار دیوار پشتی دیده شد. تازه. داریم چک میکنیم. فعلاً کسی پیدا نشده"
پیام رو خوندم و قفل کردم. رد پا. تازه. یعنی کسی تا چند دقیقهی پیش اینجا بوده.
بلند شدم. این بار آروم رفتم پایین. پلهها رو بدون صدا اومدم. سالن تاریک بود. فقط نور کم از بیرون میاومد. رفتم سمت در پشتی که به حیاط راه داشت. قفل بود. از پشت شیشه نگاه کردم. نگهبانها داشتن با چراغقوه جایی رو میگشتن.
یهو گوشیم ویبره رفت. پیام از پدرم بود: «بالا بمون. دختر کیم رو چک کن. الان.»
پیام رو بستم. چند ثانیه همونجا ایستادم. بعد برگشتم سمت پلهها. سریعتر از قبل بالا رفتم. راهرو هنوز خالی بود. مستقیم رفتم جلوی در اتاق ا.ت.
در زدم. نه محکم. فقط دو بار.
هیچ جوابی نیومد.
دوباره زدم. این بار کمی بلندتر.
باز هم سکوت.
دستگیره رو امتحان کردم. قفل بود.
(تو دلم با تنش)
+ چرا جواب نمیده؟
چند ثانیه وایستادم. بعد آروم، فقط برای اینکه خودش بشنوه، گفتم:
- ا.ت. منم. در رو باز کن.
سکوت.
بعد از چند لحظه، صدای خیلی آروم پای کسی از پشت در اومد. انگار نزدیک شده بود. ولی در باز نشد.
من همونجا موندم. دستم رو از دستگیره برنداشتم. و حس کردم که امشب تازه داشت وارد فاز جدید می شد.............
ادامه دارد...............
آخی آخی خمارییییی
برای پارت بعدی
۳۰ لایک
۳۰ کامنت
۶ بازنشر
۱ فالوور جدید
پارت های جدید
لایک بالای ۲۵
کامنت بالای ۶
شب دارم براتون کابوس شبانه میسازم🤣🤣
- ۷.۲k
- ۰۶ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط