Forbidden Weakness

Forbidden Weakness

ضعف ممنوعه

فصل دوم

p.54
(روایت از زبان ا.ت)

هنوز روی مبل ولو بودیم و از بس خندیده بودیم، صورتم درد گرفته بود. 😂

+من یه ایده دارم!

جونگ‌کوک با شک نگام کرد.

-هر وقت می‌گی یه ایده دارم، باید نگران بشم.

+امشب شب تولدمه، پس باید تا آخر شب خوش بگذره!

-خب؟

+بازی!

-چه بازی‌ای؟

+هرچی! سؤال جواب، حدس زدن، مسابقه...

جونگ‌کوک خندید.

-خیلی خب. سؤال جواب.

+شروع کنیم!

چند ثانیه فکر کردم.

+اولین چیزی که از من توی ذهنت مونده چیه؟

جونگ‌کوک مکث کرد.

-کتاب.

+کتاب؟!

-آره. همیشه یه کتاب دستت بود.

خندیدم.

+خب حالا نوبت توئه.

-باشه... سؤال بعدی.

کمی فکر کرد.

-اگه می‌تونستی فردا هر جایی بری، کجا می‌رفتی؟

چشمام برق زد.

+یه جای آروم... کنار دریا.

-فقط همین؟

+و کلی خوراکی!

جونگ‌کوک خندید.

قابل پیش‌بینی بود.

+حالا تو!

چند سؤال دیگه از هم پرسیدیم.
بعضیا جدی بودن، بعضیا هم انقدر مسخره که هر دومون وسط جواب خنده‌مون می‌گرفت.
آخر شب، ا.ت به ساعت نگاه کرد.

+وااای! این‌همه وقت گذشت؟!

-ظاهراً آره.

+اصلاً متوجه نشدم.

منم به ساعت نگاه کردم.

+منم.

اتاق دوباره ساکت شد.
ولی این سکوت مثل قبل سنگین نبود.
ا.ت لبخند زد.

+ممنون که امشب رو این‌قدر خوب کردی.

لبخند زدم.

-تولدت بود. باید خوب می‌گذشت.

بهترین تولدم بود.

چند لحظه بهش نگاه کردم.
شاید این شب برای منم یکی از بهترین شب‌های زندگیم شده بود...............
ادامه دارد...........
دیدگاه ها (۵)

چهار پارتی✨ساعت پنج عصر بود و سالن تکواندو تقریباً پر شده بو...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋𝟞: زیر آسمان سئولساعت نزدیک هشت شب بود.ا/ت ط...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐 جونگ‌کوک چند لحظه بعد بالاخ...

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

«قراردادسیاه»صبح روز بعد، ا/ت با صدای ضربه‌ای آرام به در اتا...

تک پارتی✨ات داشت دنبال شارژرش می‌گشت و هرچی می‌گشت پیداش نمی...

تک‌پارتی | اعترافی که قرار نبود گفته شودویو ا/تامروز قرار بو...

بعد از چند دقیقه، جونگ‌کوک متوجه شد ات هنوز هر بار که صدای ر...

تکپارتی (ولی توی عکس اشتباه شده)وقتی حامله بودی (درخواستی)ا/...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط