{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نویسنده آوین | 그녀는 내 거야

نویسنده آوین | 그녀는 내 거야
پارت¹⁹ | اون مال منه

مراسم عروسی بالاخره به پایان رسید. مهمان‌ها یکی‌یکی عمارت را ترک کردند و سکوتی سنگین و سرد بر فضای باغ حاکم شد. جونکوک، در حالی که کتِ دامادی‌اش را از تن درآورده و روی کاناپه‌ی چرمیِ اتاقِ کارش پرتاب کرده بود، رو به پنجره ایستاد.
درِ اتاق به آرامی باز شد و چهار وارد شدند: تهیونگ، کیان، جیمین، و کای.
کای، پلیسی که برای دنیای بیرون «قانون» بود و برای جونکوک «هم‌دست»، کلاهِ رسمی‌اش را روی میز گذاشت گفت: «مراسمِ پر سروصدایی بود. کلاغ‌سیاه با دوربین‌های مخفی‌اش اون دور و اطراف بود، ولی نگران نباش؛ گزارشِ حضورِ اون‌ها رو از دیتابیسِ پلیس حذف کردم. انگار هیچ‌کس به این عروسی دعوت نبوده.»
جونکوک چرخید و نگاهِ قدرتمندش را به کای دوخت. «ممنون کای »
در همین حین، تهیونگ که هنوز در حالِ کل‌کل بود، با چشم‌های ریز شده به کای نگاه کرد و با خنده گفت: «ببین کای، تو که دستت تو کاره، چرا یه بارِ اساسی این «یونا» رو هم جریمه نمی‌کنی؟ همش داره با سر و صداش امنیتِ عمارت رو به خطر می‌ندازه!»
کیان با خنده‌ای بلند، همان‌جا پرید وسطِ حرفش: «تهیونگ، اگه کای بخواد یونا رو جریمه کنه، اول باید تو رو به جرمِ کلافه کردنِ اون بازداشت کنه! بخدا، من که ندیدم، ولی خودِ تهیونگ گفت که یونا خیلی رو مخشه، بعد الان داره شاکی میشه!»
تهیونگ با عصبانیت به سمت کیان هجوم برد: «ای آدم‌فروشِ بی‌خاصیت! کی گفتم رو مخمه؟! گفتم پر سر و صداست!»
جیمین که گوشه‌ای نشسته بود و داشت خشابِ اسلحه‌اش را چک می‌کرد، با آرامشِ تمام گفت: «بسه دیگه! سرِ این مسائلِ بی‌اهمیت بحث نکنید. کای، اوضاع تو اداره چطوره؟ »
کای با شنیدنِ اسمِ اداره، چهره‌اش جدی شد و نزدیک‌تر آمد. «اون‌ها به جونکوک مشکوک نیستن، اما دنبالِ یه «نفوذی» توی تیمِ شما می‌گردن. باید حواستون به حرکت‌هایِ لیما باشه، چون اون‌ها از ارتباطاتِ خانوادگیِ شما استفاده می‌کنن.»
در همین لحظه، جونکوک به یادِ لیما افتاد. او می‌دانست که حضورِ کای در این اتاق، فراتر از یک رابطه‌ی کاری است. او نگاهی به کای انداخت که چطور با دقتِ تمام داشت نقشه‌ها را بررسی می‌کرد. کای، کسی بود که همزمان هم قانون را در دست داشت و هم وفاداری‌اش را به جونکوک ثابت کرده بود.
جونکوک در حالی که به سمت صندلی‌اش می‌رفت، گفت: «تهیونگ، کیان، شما دوتا برید سراغِ امنیتِ عمارت. جیمین، تو هم بارام رو چک کن و مطمئن شو که اون بیرون، دور از دسترسِ کلاغ‌سیاه باشه. کای… تو اینجا بمون. باید درباره‌ی یه موضوعِ حساس‌تر باهات حرف بزنم.»
وقتی بقیه از اتاق خارج شدند، جوِ سنگین‌تری حاکم شد. کای می‌دونست که جونکوک می‌خواد درباره‌ی همان مسئله ای حرف بزند که همیشه ازش فرار میکرد.
ادامه دارد....
دیدگاه ها (۴)

نویسنده آوین | 그녀는 내 거야پارت²⁰ | اون مال منهوقتی درِ اتاق بست...

های خوشگلارای گیری تموم شدو..برادر ناتنیجونکوکشادانتخاب شد✨🎀

نویسنده آوین | 그녀는 내 거야پارت¹⁸ | طوفانِ هیجان و پچ‌پچ‌های بعد...

نویسنده آوین | 그녀는 내 거야پارت⁸ | ویو نویسندهسکوت توی ماشین حاک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط