پارت ۴۸ : نگران شدم .
پارت ۴۸ : نگران شدم .
جواب نداد .
به شوگا زنگ زدم .
بعد سه تا زنگ برداشت و گفت : سلام من : سلام شوگا خوبی؟؟؟!شوگا : ارع خوبم چیزی شده من : جیمین پیش شماست شوگا : نه مگه پیش ت... .
صداش دیگه نیومد . گوشیو دیدم که خاموش شده بود .
لعنتی .
باد خیلی شدیدی میوزید . بلند شدم .
حتما خونه خودش رفته .
بدون پوشیدن هیچ لباسی فقط کلیدمو از جا کلیدی چوبی کنار در برداشتم و رفتم بیرون .
با سرعت از در خارج شدم که باد شدیدی به صورتم خورد و موهای بازم و به سمت چپ هدایت کرد .
پیاده داشتم میرفتم .
تو یک کوچه تاریک داشتم میرفتم که چند نفرو دیدم که دارن یکی و کتک میزنن .
بلند گفتم : هییی شمااا .
همشون منو نگا کردن و دست از کتک زدنش برداشتن و سمتم اومدن .
سمتشون رفتم که یکیشون جلو اومد و گفت : مثل اینکه اشتباه اومدی خانم خوشگله؟!.
با پای چپم محکم به زانوش زدم و روی زمین افتاد و گفتم : کس دیگه ام میخواد کتک بخوره .
اون سه نفرشون عقب رفتن و فرار کردن . سمت پسره رفتم که.....که جیمین خیلی زخمی روی زمین افتاده بود .
سریع رو زمین نشستم و گفتم : جیمین ... جیمین صدامو میشنوی؟؟!.
صورتش پر زخم بود و خونی بود . سریع روی زمین نشوندمش و دست راستشو دور گردنم حلقه کردم و بلندش کردم .
اصلا نمیتونست راه بره . خیلی خیلی بده
پاهاشو روی زمین میکشید و نمیتونست راه بره . سمت خونه اران مین تا رفتم .
نزدیک ترین راهه . بردمش تو اسانسور .
رسیدیم بردمش تو خونه و روی زمین به ستون خونه تکیه اش دادم .
رفتم تو اشپزخونه یک لیوان اب برداشتم و با فوریت های پزشکی رفتم پیشش .
رو زمین دراز کشید که اروم رو زمین نشوندمش و با نگرانی گفتم : جیمین یکم اب بخور .
سرشو به معنی نه تکون میداد که یکدفعه با دست راستش لیوانو پرت کرد اونور و دست چپمو گرفت و به سمت خودش کشید و سرشو روی قفسه سینم گذاشت و گفت : فقط پنج دقیقه ...خواهش میکنم درد داره .
به ستون تکیه دادم . تو بغلم خوابید .
بیش از اندازه نگرانش بودم . رو تمام انگشتاش زخم بود و صورتش زخم بود و خون ازش میرفت .
بعد پنج دقیقه تکونش دادم که چشماشو باز کرد گفتم : بزار زخماتو ببندم جیمین : نه نایکا من : پس فقط تمیز کنم خیلی خون میره .
اجازه داد تمیز کنم زخم روی صورتشو . اروم دست چپش و دور گردنم حلقه کردم و بلندش کردم که گفت : میتونم راه برم .
دستشو ول کردم یکم جلو رفت که به سمت چپ شیب شد و دست چپشو رو دیوار گذاشت .
رفتم سمتش و گفتم : بزار کمکت کنم جیمین : نه .
با پشت دست راستش خون روی لباشو تمیز کرد و نگاهش کرد .
مواظب بودم اگه افتاد بگیرمش . توی اسانسور رفتم و جیمین هم اومد .
دستاشو رو دیوار اسانسور گذاشت و بهم خمار نگا کرد و بعد پنج ثانیه سرشو روی شونه چپم گذاشت .
متعجب بودم .
دست چپمو پشت سرش بردم و موهاشو دو بار نوازش کردم .
فصل ۲
جواب نداد .
به شوگا زنگ زدم .
بعد سه تا زنگ برداشت و گفت : سلام من : سلام شوگا خوبی؟؟؟!شوگا : ارع خوبم چیزی شده من : جیمین پیش شماست شوگا : نه مگه پیش ت... .
صداش دیگه نیومد . گوشیو دیدم که خاموش شده بود .
لعنتی .
باد خیلی شدیدی میوزید . بلند شدم .
حتما خونه خودش رفته .
بدون پوشیدن هیچ لباسی فقط کلیدمو از جا کلیدی چوبی کنار در برداشتم و رفتم بیرون .
با سرعت از در خارج شدم که باد شدیدی به صورتم خورد و موهای بازم و به سمت چپ هدایت کرد .
پیاده داشتم میرفتم .
تو یک کوچه تاریک داشتم میرفتم که چند نفرو دیدم که دارن یکی و کتک میزنن .
بلند گفتم : هییی شمااا .
همشون منو نگا کردن و دست از کتک زدنش برداشتن و سمتم اومدن .
سمتشون رفتم که یکیشون جلو اومد و گفت : مثل اینکه اشتباه اومدی خانم خوشگله؟!.
با پای چپم محکم به زانوش زدم و روی زمین افتاد و گفتم : کس دیگه ام میخواد کتک بخوره .
اون سه نفرشون عقب رفتن و فرار کردن . سمت پسره رفتم که.....که جیمین خیلی زخمی روی زمین افتاده بود .
سریع رو زمین نشستم و گفتم : جیمین ... جیمین صدامو میشنوی؟؟!.
صورتش پر زخم بود و خونی بود . سریع روی زمین نشوندمش و دست راستشو دور گردنم حلقه کردم و بلندش کردم .
اصلا نمیتونست راه بره . خیلی خیلی بده
پاهاشو روی زمین میکشید و نمیتونست راه بره . سمت خونه اران مین تا رفتم .
نزدیک ترین راهه . بردمش تو اسانسور .
رسیدیم بردمش تو خونه و روی زمین به ستون خونه تکیه اش دادم .
رفتم تو اشپزخونه یک لیوان اب برداشتم و با فوریت های پزشکی رفتم پیشش .
رو زمین دراز کشید که اروم رو زمین نشوندمش و با نگرانی گفتم : جیمین یکم اب بخور .
سرشو به معنی نه تکون میداد که یکدفعه با دست راستش لیوانو پرت کرد اونور و دست چپمو گرفت و به سمت خودش کشید و سرشو روی قفسه سینم گذاشت و گفت : فقط پنج دقیقه ...خواهش میکنم درد داره .
به ستون تکیه دادم . تو بغلم خوابید .
بیش از اندازه نگرانش بودم . رو تمام انگشتاش زخم بود و صورتش زخم بود و خون ازش میرفت .
بعد پنج دقیقه تکونش دادم که چشماشو باز کرد گفتم : بزار زخماتو ببندم جیمین : نه نایکا من : پس فقط تمیز کنم خیلی خون میره .
اجازه داد تمیز کنم زخم روی صورتشو . اروم دست چپش و دور گردنم حلقه کردم و بلندش کردم که گفت : میتونم راه برم .
دستشو ول کردم یکم جلو رفت که به سمت چپ شیب شد و دست چپشو رو دیوار گذاشت .
رفتم سمتش و گفتم : بزار کمکت کنم جیمین : نه .
با پشت دست راستش خون روی لباشو تمیز کرد و نگاهش کرد .
مواظب بودم اگه افتاد بگیرمش . توی اسانسور رفتم و جیمین هم اومد .
دستاشو رو دیوار اسانسور گذاشت و بهم خمار نگا کرد و بعد پنج ثانیه سرشو روی شونه چپم گذاشت .
متعجب بودم .
دست چپمو پشت سرش بردم و موهاشو دو بار نوازش کردم .
فصل ۲
- ۴۷.۵k
- ۱۵ فروردین ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۲۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط