پارت ۴۹ : رسیدیم پایین .
پارت ۴۹ : رسیدیم پایین .
حس عجیبی پیدا کردم .
همچنان دستم پشت گردنش بود که سرمو اروم سمت گوشش بردم و اروم گفتم : جیمین باید بریم .
دستاشو اروم کشید پایین و سرشو اروم از روی شونه ام برداشت .
دست راستشو دور گردنم حلقه کردم و با خودم بردمش بیرون .
زیر بارون داشتیم راه میرفتیم و موهاش کامل خیس شده بود .
هیچ ماشینی هم نبود):
رسیدیم خونه و بردمش تو خونه .
سمت اتاق رفتم و خواستم رو تخت درازش کنم که گفت : نه نایکا من : چرا ؟؟! جیمین : پتوت خ...خونی میشه من : مهم نیستش .
رو تخت درازش کردم . بی جون افتاده بود و چشماش خیلی کم باز بود .
رفتم چراغارو خاموش کردم .
لباسم کامل خیس بود .
رفتم سمت اتاق و دکمه لباسم رو باز کردم و درش اوردم پرت کردم یک کنار .
یک سوتین مشکی پوشیده بودم و سفیدی بدنم بیشتر تو چشم بود .
یک تیشرت سیاه ساده پوشیدم .
به جیمین نگا کردم که با چشم های یکم بازش نگام میکرد .
با صدای ضعیفی گفت : شونت چیشده؟؟ من : چاقو خوردم جیمین : چیی؟؟؟من : نگران نباش ... من خوبم(:
باند رو برداشتم و سمتش رفتم . دستاشو با دقت باند پیچی کردم .
بعد پنج دقیقه که نگاش کردم خوابش برده بود و منم کنارش خوابیدم .
یکچیز سردی پشت کمرم حس کردم . چشمامو باز کردم که جیمینو دیدم که دستشو روی کمرم گذاشته بود .
دستاش چرا سرده؟
پتو و روش کشیدم و دستشو اروم از تو لباسم دراوردم و رفتم بیرون .
ساعتای سه بود که سوپ براش بردم .
سوپو خورد و بهتر بود حالش . بلند شد و خواست بره که سمتش رفتم و گفتم : جیمین ...تو هنوز حالت بده جیمین : ارع میدونم ولی باید برم .
بعد حرفش دوتا دستاشو زیر گوشام گذاشت و لباشو روی لبام گذاشت .
بعد چند ثانیه جدا شد و به چشمام خیره شد و گفت : مواظب خودت باش .
درو باز کرد و رفت . من موندم این خونه .
نشستم یکم فیلم نگا کردم .
تنهای تنهام .
در اروم باز شد .
وی بود . یکم خسته بنظر میرسید . سمتش رفتم و گفتم : سلام خوبی؟؟؟!وی : سلام....ارع .
رفتم تو اشپزخونه و مشغول غذا درست کردن شدم .
یک لیوان اب برداشت و خورد و محکم رو میز کوبید .
بهش نگا کردم .
تعادلشو از دست داده بود . گفتم : وی مطمئنی خوبی ؟؟! وی : ارع یکم .... فشارم پایینه .
رو مبل نشست و منم رفتم تو حموم که لباس کثیفمو با دست بشورم .
( وی )
تو گوشیم بودم که یکی یک فیلم برام فرستاد .
دختره لخت با دوتا پسر وارد رابطه میشه .
نایکااااااااااااا!!!!!!!!!!!!!!!
با عصبانیت بلند شدم و رفتم سمت حموم .
در حموم و محکم باز کردم که ترسید بهم نگا کرد .
با عصبانیت گفتم : این چیه نایکا اینننن چیهههه.
گوشیو سمتش پرت کردم .
خیلی بلند گفتم : ایییییننننننن چییییهههه نایکاا جوابب بدههه .
رگای گردنم زده بود بیرون .
دست چپمو محکم به دیوار کوبیدم ولی ایینه شکست .
نفس نفس میزدم .
بهم نگا کرد و گفت : ا این.... .
فصل 2
حس عجیبی پیدا کردم .
همچنان دستم پشت گردنش بود که سرمو اروم سمت گوشش بردم و اروم گفتم : جیمین باید بریم .
دستاشو اروم کشید پایین و سرشو اروم از روی شونه ام برداشت .
دست راستشو دور گردنم حلقه کردم و با خودم بردمش بیرون .
زیر بارون داشتیم راه میرفتیم و موهاش کامل خیس شده بود .
هیچ ماشینی هم نبود):
رسیدیم خونه و بردمش تو خونه .
سمت اتاق رفتم و خواستم رو تخت درازش کنم که گفت : نه نایکا من : چرا ؟؟! جیمین : پتوت خ...خونی میشه من : مهم نیستش .
رو تخت درازش کردم . بی جون افتاده بود و چشماش خیلی کم باز بود .
رفتم چراغارو خاموش کردم .
لباسم کامل خیس بود .
رفتم سمت اتاق و دکمه لباسم رو باز کردم و درش اوردم پرت کردم یک کنار .
یک سوتین مشکی پوشیده بودم و سفیدی بدنم بیشتر تو چشم بود .
یک تیشرت سیاه ساده پوشیدم .
به جیمین نگا کردم که با چشم های یکم بازش نگام میکرد .
با صدای ضعیفی گفت : شونت چیشده؟؟ من : چاقو خوردم جیمین : چیی؟؟؟من : نگران نباش ... من خوبم(:
باند رو برداشتم و سمتش رفتم . دستاشو با دقت باند پیچی کردم .
بعد پنج دقیقه که نگاش کردم خوابش برده بود و منم کنارش خوابیدم .
یکچیز سردی پشت کمرم حس کردم . چشمامو باز کردم که جیمینو دیدم که دستشو روی کمرم گذاشته بود .
دستاش چرا سرده؟
پتو و روش کشیدم و دستشو اروم از تو لباسم دراوردم و رفتم بیرون .
ساعتای سه بود که سوپ براش بردم .
سوپو خورد و بهتر بود حالش . بلند شد و خواست بره که سمتش رفتم و گفتم : جیمین ...تو هنوز حالت بده جیمین : ارع میدونم ولی باید برم .
بعد حرفش دوتا دستاشو زیر گوشام گذاشت و لباشو روی لبام گذاشت .
بعد چند ثانیه جدا شد و به چشمام خیره شد و گفت : مواظب خودت باش .
درو باز کرد و رفت . من موندم این خونه .
نشستم یکم فیلم نگا کردم .
تنهای تنهام .
در اروم باز شد .
وی بود . یکم خسته بنظر میرسید . سمتش رفتم و گفتم : سلام خوبی؟؟؟!وی : سلام....ارع .
رفتم تو اشپزخونه و مشغول غذا درست کردن شدم .
یک لیوان اب برداشت و خورد و محکم رو میز کوبید .
بهش نگا کردم .
تعادلشو از دست داده بود . گفتم : وی مطمئنی خوبی ؟؟! وی : ارع یکم .... فشارم پایینه .
رو مبل نشست و منم رفتم تو حموم که لباس کثیفمو با دست بشورم .
( وی )
تو گوشیم بودم که یکی یک فیلم برام فرستاد .
دختره لخت با دوتا پسر وارد رابطه میشه .
نایکااااااااااااا!!!!!!!!!!!!!!!
با عصبانیت بلند شدم و رفتم سمت حموم .
در حموم و محکم باز کردم که ترسید بهم نگا کرد .
با عصبانیت گفتم : این چیه نایکا اینننن چیهههه.
گوشیو سمتش پرت کردم .
خیلی بلند گفتم : ایییییننننننن چییییهههه نایکاا جوابب بدههه .
رگای گردنم زده بود بیرون .
دست چپمو محکم به دیوار کوبیدم ولی ایینه شکست .
نفس نفس میزدم .
بهم نگا کرد و گفت : ا این.... .
فصل 2
- ۱۰۴.۹k
- ۱۵ فروردین ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۳۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط