{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بی تو تنهایی مرا بدجور تنها کرده است

بی تو تنهایی مرا بدجور تنها کرده است
عاشقی دیوانه ومجنون وشیداکرده است

یوسفانه در میان شهر قلبم گم شدی!!!
حسرت عشقت مراهمچون زلیخاکرده است

در نبود تو زمان هم با دلم لج میکند ...
هر شب من را شبیه شام یلدا کرده است

خواستم تا دردهایم راز باشد در دلم ....
اشک بی معرفتم راز من افشا کرده است....

بیقراری ها مرتب شاعر شعر تو را ....
در میان بیتها راهی اغما کرده است ...

دست خالی پرشدم از عشق توروزی ولی
جای خالی تو من را دست تنها کرده است

بار عشقی که ندارد بار بر دوش من است**
هیچ کس همچون من دیوانه پیدا کرده است!؟

شعر تو می آورد آغوش تو در ذهن من ....
شاعرت با شعر هم فال هم تماشا کرده است...!!!
دیدگاه ها (۱)

کافر ! دلِ من در گرهِ موی تو بند استمومن شده بر قبله یِ گیسو...

خواستم پنجره را باز کنم گفتی نهجای ِ مهتاب تو را ناز کنم گفت...

در همین حسرت که یک شب راکنارت، مانده امدر همان پس کوچه ها در...

قصه هشتم: میثم تمارکسی که حتی با زبان بریده، حقیقت را فریاد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط