{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی خیس از باران به خانه رسیدم … برادرم

وقتی خیس از باران به خانه رسیدم … برادرم
گفت : چرا چتری با خود نبردی؟ … خواهرم
گفت : چرا تا بند آمدن باران صبر نکردی؟ …
پدرم با عصبانیت گفت : تنها وقتی سرما خوردی
متوجه خواهی شد…
اما مادرم در حالی که موهای
مراخشک می کرد گفت… باران بی موقع…


این است
معنی مادر … 
M
دیدگاه ها (۳)

و اینک پنجشنبه ای دیگر است. و دل خوشند به این پنج شنبه ها، آ...

آیا کسی یه شب اقامت در این اتاق باصفا را به یک اتاق در هتل پ...

سیاه و سفید M

سیاه و سفید M

پارت 53:غریبه ها و قول ها تاکه میچی تعجب زده و گیج بود: وایس...

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۳

رمان لونا و ویلیام قسمت ۵

فاصله یک لبخند تا جنون

Blood contract/رمان مافیایی(تهیونگ)

"𝑨𝒇𝒕𝒆𝒓 𝑻𝒉𝒂𝒕 𝑹𝒂𝒊𝒏𝒚 𝑵𝒊𝒈𝒉𝒕"𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟏صدای باران از پشت شیشه‌های کاف...

007-آلما ویسکی - پارت ۴۹

بونتن — «آهنگی که برای مایکی خوانده شد»بار، طبق معمول، پر از...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط