#رمان #دنیای_من
#رمان #دنیای_من
پارت بیست وسوم:
دنیا زیر چشاش گود افتاده بود همه ی صورتشو خوند پوشونده بود
چیکارش کردن؟
لاغر شده بود به طرز فجیحی
لباش سفید شده بود
موهاش پریشون دورش بود
حتی لباساشم لباسای دوماه پیشش بود
داغون شدم
طاهر لگدی به شکم دنیا زد
کثافط نکن
اشغال نزنش ۱۶ سالشه همش
روی دو زانوم افتادم
قطره اشکی از گوشه ی چشمم چکید
دوربین رفت روی صورت اون پست فطرت
طاهر_بیا .......اگه مردین بدون پلیس اگه تونستی از زیر دستم سالم بری بیرون خواهرت و بهت برمیگردونم اگه میخوای ببینیش ساعت ۳ همونجا باش
و بعد دوربین قطع شد
هیچی نفهمیدم
من مرد نیستم
زنگ زدم پلیس
همه چیو گفتم اون ادرسم گفام
قرار شد بیان
ساعت ۲ بود
اماده شدم
با ارین و اصرار ارشام رفتیم همون مکانی کع گفت
با دیدن لشکرشون اشهدان خودم و خوندم
۷ تا پسر غول پیکر کل جاده را احاطه کرده بودن
پیاده شدم
اون کثافطو دیدم
اون نکبت ا*ن*گ*ل و دیدم
طاهر_هه میبینم یکی دیم رد خودتون اوردیم باشه به گرد پا مانم نمیرسین
(راوی)
به قول دنیا سه کله پوک با ان ۷ غول درگیر شدن انقدر این سه کله پوک زدند که ۳ تا از انها پا به فرار گذاشتن حالا ۳ به ۴ بود اما خبری از دنیا نبود
موقع درگیری اریا دستمالی از جیبش در اورد و روی بینی طاهر گرفت
به ان دو پسر اشاره داد و به همراه طاهر بیهوش سوار ماشین شدن و پا روی پدال گاز فشار دادن و رفتن
(یک هفته بعد)
با تهدید های اریا طاهر نامی زنگ زد و ماموریت کتک زدن دنیا رو لغو کرد واما حال اریا میخواست از این پسرک زنجیره ای انتقام خواهری را که هنوز نمیداند کجاست را بگیرد
اریای قصه سیخ و پیک نیک و سوزن و برداشت و به زیر زمین زندان طاهر رفت
(اریا)
رفتم توی زیر زمین
درو قفل کردم
مشت های پی در پی پسرا بود که توی در کوبیده میشد
_روانی خواهرم کجاست ؟
طاهر پوزخندی زد
طاهر_سر قبرم عمرا بگم
_که نمیگی نه؟
طاهر_نه
خیلی خب
سوزنا رو برداشتم
یکی بر بازوش
یکی کمرش
یکی سینه هاش
یکی شکمش
با هریکی که به بدنش میچسبوندم اربده هاش زمین اونجا رو میلرزوند
مشت های پسرا قطع شد
وقتی سوزنا تموم شد گفتم
_میگی یانه؟
طاهر با بیحالی گفت
طاهر_نه
عجب سگ جونی
_ببین پشیمون میشی نگیا
طاهر با همون بیحالی پوزخندی زد
طاهر_عمرا
سیخ رو برداشتم روی پیک نیک گذاشتم و داغش کردم
جوری که سیخ مشکی شد
داغ کرده برش داشتم و به سمت طاهر رفتم و..........
........
نظر بدین ❤
پارت بیست وسوم:
دنیا زیر چشاش گود افتاده بود همه ی صورتشو خوند پوشونده بود
چیکارش کردن؟
لاغر شده بود به طرز فجیحی
لباش سفید شده بود
موهاش پریشون دورش بود
حتی لباساشم لباسای دوماه پیشش بود
داغون شدم
طاهر لگدی به شکم دنیا زد
کثافط نکن
اشغال نزنش ۱۶ سالشه همش
روی دو زانوم افتادم
قطره اشکی از گوشه ی چشمم چکید
دوربین رفت روی صورت اون پست فطرت
طاهر_بیا .......اگه مردین بدون پلیس اگه تونستی از زیر دستم سالم بری بیرون خواهرت و بهت برمیگردونم اگه میخوای ببینیش ساعت ۳ همونجا باش
و بعد دوربین قطع شد
هیچی نفهمیدم
من مرد نیستم
زنگ زدم پلیس
همه چیو گفتم اون ادرسم گفام
قرار شد بیان
ساعت ۲ بود
اماده شدم
با ارین و اصرار ارشام رفتیم همون مکانی کع گفت
با دیدن لشکرشون اشهدان خودم و خوندم
۷ تا پسر غول پیکر کل جاده را احاطه کرده بودن
پیاده شدم
اون کثافطو دیدم
اون نکبت ا*ن*گ*ل و دیدم
طاهر_هه میبینم یکی دیم رد خودتون اوردیم باشه به گرد پا مانم نمیرسین
(راوی)
به قول دنیا سه کله پوک با ان ۷ غول درگیر شدن انقدر این سه کله پوک زدند که ۳ تا از انها پا به فرار گذاشتن حالا ۳ به ۴ بود اما خبری از دنیا نبود
موقع درگیری اریا دستمالی از جیبش در اورد و روی بینی طاهر گرفت
به ان دو پسر اشاره داد و به همراه طاهر بیهوش سوار ماشین شدن و پا روی پدال گاز فشار دادن و رفتن
(یک هفته بعد)
با تهدید های اریا طاهر نامی زنگ زد و ماموریت کتک زدن دنیا رو لغو کرد واما حال اریا میخواست از این پسرک زنجیره ای انتقام خواهری را که هنوز نمیداند کجاست را بگیرد
اریای قصه سیخ و پیک نیک و سوزن و برداشت و به زیر زمین زندان طاهر رفت
(اریا)
رفتم توی زیر زمین
درو قفل کردم
مشت های پی در پی پسرا بود که توی در کوبیده میشد
_روانی خواهرم کجاست ؟
طاهر پوزخندی زد
طاهر_سر قبرم عمرا بگم
_که نمیگی نه؟
طاهر_نه
خیلی خب
سوزنا رو برداشتم
یکی بر بازوش
یکی کمرش
یکی سینه هاش
یکی شکمش
با هریکی که به بدنش میچسبوندم اربده هاش زمین اونجا رو میلرزوند
مشت های پسرا قطع شد
وقتی سوزنا تموم شد گفتم
_میگی یانه؟
طاهر با بیحالی گفت
طاهر_نه
عجب سگ جونی
_ببین پشیمون میشی نگیا
طاهر با همون بیحالی پوزخندی زد
طاهر_عمرا
سیخ رو برداشتم روی پیک نیک گذاشتم و داغش کردم
جوری که سیخ مشکی شد
داغ کرده برش داشتم و به سمت طاهر رفتم و..........
........
نظر بدین ❤
- ۲.۶k
- ۰۲ اسفند ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط