{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part 22

part 22

و دستامو بهم فشار میدادم جوری ک دستام زخم شده بود و خون ازشون سرازیر شده بود ...
ولی درد این حس کمتر از دستام بود ...
با خودم گفتم
چ...چرا اینطوری میکنه
مگه من باهاش چیکار کردم ؟
من چ گناهی کردم ...
من...من
موندم چیکار کنم سردرگوم‌مونده بودم وسط خیابون و گریه میکردم و خوب هوا ابری بود دلم‌نمیخواست مث اون شب شه
راه افتادم و ب این فک نکردم کجا میرم
مستقیم داشتم میرفتم و گریه میکردم ...
رفتم دم مغازه و سیگار خریدم ..
ازینکه لباس بیمارستان تنم بود حس خوبی داشتم احساس می‌کردم دیوونم...
ولی مردم یجوری بهم‌ نگاه میکردن
.
.
.
کوک :
داشتم یوری رو میبوسیدم ک یهو تلفنم زنگ خورد
کوک : یوبوسیو
پ : ببخشید ا.ت مریض شما بودن
کوک : بله چطور ؟
پ : ایشون تو بیمارستان نیستن
کوک سریع دوید دنبال ا.ت
.
.
.
ا.ت : دستام خونی بود لباس بیمارستان تنم سیگار دستم بود و داشتم سیگار میکشیدم دقیقا مث روانی ها
داشتم میرفتم ک کوک زنگ زد رک گوشیم اصن نتونستم اسمشو بخونم ولی اهمیتی ندادم و ور نداشتم ...
یهو رعد و برق زد و من جیغ زدم و سعی کردم سریع بدو ام
تا بازم اونجوری نشه دویدم
و رسیدم به یکجایی رفتم تو و اونجا باشگاه بود !!!!!
چرا من اینجام ...
داشتم میرفتم ک دیدم ی صدایی اومد ‌....
صدای دونفر داشتن همو میبوسیدن ...
رفتم سمت در رختکن و دونفره دیدم ولی انگار ته ....تهیون...تهیونگ بود
ن...نه...
گریم گرفت و دویدم سمت در ...
ک...
.
.
.
تهیونگ :
بعد از باشگاه رفتم حموم و اومدم بیرون برقارو خاموش کنم و سالن رو ببندم ک دیدم ا.ت با گریه از در رف بیرون دویدم سمتش و ..‌‌
و از در رف بیرون ...
دیدگاه ها (۱۶)

(دلداده)ا/ت:آره شروع کردم به ناز کردن سرش تقریبا یه ۱۰ مین د...

این عشق فیک نیست پارت 5//ویوی کوک(صبح) // صبح از خواب پاشدم...

یونگی ویوکانگ لی رفت بیرون معلوم بود ا/ت میخواد گریه کنه آخی...

من بچه بودم حدود چهار پنج سالم بود اون موقع خواهرم داشت به د...

پارت ۴ (سرنوشت)

کوک : من...... من....... مننننا. ت : کوک آنقدر من من نکنکوک ...

《برادره ناتنیم》(پارت ۲)ویو ا/توقتی تهیونگ اون حرف هارو زد ضر...

~~~~~(عشق ممنوعه)~~~~~~ ...

True Love②④ا/تا/ت: امیدوارم دیگه هیچوقت نبینمت تهیونگ: مراقب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط