𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧
𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧
𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 : 𝟏
𝐩𝐚𝐫𝐭 : 𝟔𝟑
جونگکوک ؟!
مطمئن نیستم اون باشه..
اما هیکلش خیلی شبیهشه (هیکلشو بخورممممم منن)
آروم به طرفش رفتم و مثل اون به نرده هایی که بیشتر شبیه دیوار تا نرده ، آرنجمو روش گذاشتم
هیچ واکنشی نشون نداد
فقط پک عمیقی از سیگار کشید
نفسمو بیرون دادم و گفتم:
ـ فکر نمیکردم تورو هم تو کتابخانه راه ندادن
چند ثانیه چیزی نگفت
جونگکوک : من مثل تو خرخون نیستم..
پوکر نگاش کردم اما اون نگاهشو از منظره بیرونی که ترکیبی از سرسبزی و کوهستان بود برنداشت
ورا : از رفتارات تو کلاس معلومه!
هیچی نگفت
انگار علاقه نداشت باهام صحبت کنه
ایششششششش...
دوباره بینمون سکوت بود
ولی یه سوال بیش از حد معمول ذهنمو درگیر کرده بود
ـ مگه سیگار تو مدرسه غیرقانونی نیس..؟
دوباره کام عمیقی از سیگار کشید و بعد چند ثانیه مکث اونو از درون ریههاش بیرون داد
جونگکوک : همه چی تو این مدرسه غیرقانونی محسوب میشه....مهم اینه که هیچ قانونی برام مهم نیس
چند ثانیه همینجوری وایستادم نگاش کردم
اونم برگشت نگام کرد..
دوباره..
دوباره همون حس..
همون نگاهی که برام آشنا بود..
همون نگاهی که هر وقت میدیدمش یاد یه چیزی که مطمئنم تا حالا ندیدمش میوفتم
بیاختیار گفتم:
ورا : تو کی هستی ؟
نگاهشو ازم گرفت و دوباره منظره داد اما من هنوز نمیتونستم از نگاه کردن بهش تسلیم شم
ورا : چرا حس میکنم قبلا دیدمت
جونگکوک : یادت بندازم...این فقط یه حسه
ورا : حسهام به هیچ وجه بهم دروغ نمیگن..
سیگارشو تا ته کشید و انداخت بیرون از مدرسه
چند قدمی ازم دور شد
هیچ واکنشی نشون ندادم فقط به جای خالیش خیره بودم
جونگکوک : پس همیشه به حسهات اعتماد داشته باش..
بعد پشت بوم رو ترک کردو رفت
و من موندمو اون نگاه لعنتی که از ذهنم پاک نمیشد
ادامه دارد...
𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 : 𝟏
𝐩𝐚𝐫𝐭 : 𝟔𝟑
جونگکوک ؟!
مطمئن نیستم اون باشه..
اما هیکلش خیلی شبیهشه (هیکلشو بخورممممم منن)
آروم به طرفش رفتم و مثل اون به نرده هایی که بیشتر شبیه دیوار تا نرده ، آرنجمو روش گذاشتم
هیچ واکنشی نشون نداد
فقط پک عمیقی از سیگار کشید
نفسمو بیرون دادم و گفتم:
ـ فکر نمیکردم تورو هم تو کتابخانه راه ندادن
چند ثانیه چیزی نگفت
جونگکوک : من مثل تو خرخون نیستم..
پوکر نگاش کردم اما اون نگاهشو از منظره بیرونی که ترکیبی از سرسبزی و کوهستان بود برنداشت
ورا : از رفتارات تو کلاس معلومه!
هیچی نگفت
انگار علاقه نداشت باهام صحبت کنه
ایششششششش...
دوباره بینمون سکوت بود
ولی یه سوال بیش از حد معمول ذهنمو درگیر کرده بود
ـ مگه سیگار تو مدرسه غیرقانونی نیس..؟
دوباره کام عمیقی از سیگار کشید و بعد چند ثانیه مکث اونو از درون ریههاش بیرون داد
جونگکوک : همه چی تو این مدرسه غیرقانونی محسوب میشه....مهم اینه که هیچ قانونی برام مهم نیس
چند ثانیه همینجوری وایستادم نگاش کردم
اونم برگشت نگام کرد..
دوباره..
دوباره همون حس..
همون نگاهی که برام آشنا بود..
همون نگاهی که هر وقت میدیدمش یاد یه چیزی که مطمئنم تا حالا ندیدمش میوفتم
بیاختیار گفتم:
ورا : تو کی هستی ؟
نگاهشو ازم گرفت و دوباره منظره داد اما من هنوز نمیتونستم از نگاه کردن بهش تسلیم شم
ورا : چرا حس میکنم قبلا دیدمت
جونگکوک : یادت بندازم...این فقط یه حسه
ورا : حسهام به هیچ وجه بهم دروغ نمیگن..
سیگارشو تا ته کشید و انداخت بیرون از مدرسه
چند قدمی ازم دور شد
هیچ واکنشی نشون ندادم فقط به جای خالیش خیره بودم
جونگکوک : پس همیشه به حسهات اعتماد داشته باش..
بعد پشت بوم رو ترک کردو رفت
و من موندمو اون نگاه لعنتی که از ذهنم پاک نمیشد
ادامه دارد...
- ۷۰۸
- ۳۰ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط