{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت ۱۰

پ ک: ات دختر هیونگ شیک
کوک: آره
پ ک: نکنه من با اون تصادف کردم
کوک: فکرکنم بیا بریم ببینش
پ ت: سلام رفیق قدیمی
پ ک: هیونگ شیکککککک
پ ک: من فکر کنم با تو تصادف کردم واقعا شرمندم
پ ت: عب نداره بابا حالا که من خوبم
پ ک: اگه میشه ما باهم تنها باشیم...
م ت: بله حتما بچه ها بریم
رفتن بیرون
م ت: ات گفتی تا کی بابات باید اینجا بمونه
ات: تا ۳ روز دیگه
م ت: اوکی

فلش بک به اتاق پدر ات
پ ت: چه خبر داداش
پ ک: هیچ ی کار جدید پیدا کردم
پ ت: ع چه خوب حالا کارت چی
پ ک: خوب خلافه مواد جابه جا میکنم
پ ت: ای وای نه ببین کی بهت گفتم آخرش به خاطر این کار میگیرنت
پ ک: نه بابا من برم دیگه کاردارم
پ ت: برو

فلش بک به بیرون
پ ک: من کار دارم میرم خونه ات و کوک خانم پارک خدافظ
کوک و ات و م ت: خدافظ
م ت: منم میرم پیش هیونگ شیک بمونم کوک تو و ات برین خونه ی ما بمونین حواست به ات باشه شیطونیم نکنین (منحرفففف😂😈)
دیدگاه ها (۱۴)

پارت ۱۱کوک: نگران نباشید خاله حواسم هیت به ات ولی خاله منظور...

پارت ۱۲دیدم اون ووس (می دونم تو گذاشتن اسم خیلی عنم😂) قلبم د...

پارت ۹ پ ک: کوک من با یکی تصادف کردم نمی دونم حالش خوبه یا ن...

پارت ۸فلش بک به بیمارستان م ت: هیونگ شیکککککککک پ ت: عزیزممم...

ازدواج اجباری پارت ۱

ازدواج اجباری پارت ۵

ویو بعد شام ( کوک دست یونها رو گرفت برد سمت ی اتاق ) کوک : م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط