{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مـــرا بـه رنـــگ آبـی دربـیــاور ۱۷

مـــرا بـه رنـــگ آبـی دربـیــاور ۱۷
" در آغوش رویای آبی ات "

+ سوجین!..سوجین بیدار شو!..زود باش!..

خواب آلود چشم هام رو مالیدم.

_ هوممم؟!..
+ زود باش بچه جون..بیرون رو ببین!..داره..داره برف میاد!..

به سرعت از جام بلند شدم..خواب در لحظه به کل از سرم پرید..واقعا داشت برف میومد؟..من عاشق برفم..

+ عجله کن دختر!..مگه نمی خوای برف ها رو ببینی؟..زودتر صبحونت رو بخور تا بریم!..

عجولانه سرم رو بالا پایین کردم و فورا به سمت آشپزخانه حمله بردم و شروع کردنم مثل قحطی زده ها غذا خوردن..بلافاصله بعد از چپوندن لقمه ی آخر تو دهنم با عجله از جام بلند شدم و به سمت اتاقم رفتم..
سر راه چند تا سکندری هم خوردم..
ذوقی که توی وجودم بود غیرقابل توصیف بود!
با اشتیاق بین لباس های تو کمد دست می کشیدم و در آخر یکی شون رو برداشتم..تند تند پوشیدمش و زیپ کاپشن رو تا آخر کشیدم..شال گردنم رو به قصد کشتن خودم محکم کردم و در آخر نگاهی به آینه انداختم..

_ مثل همیشه..عالی..

بادی که وزدید ، سوزی رو به بدنم انداخت و من تازه متوجه شدم پنجره هنوز بازه!
بدو بدو رفتم سمتت پنجره و خواستم قفلش کنم اما این نگاه من بود که قفل شد..
قفل چشم هایی که هرگز فکر نمیکردم دوباره سر راهشون قرار بگیرم..
قفل چشم هایی که چند ساعت گذشته ، با تمام بی رحمی نابودشون کردم..
اون اینجا بود!
توی این برف و سرما..خیره به من..

+ سوجین!..سوجین معلوم هست کجایی؟!..بیا دیگه دختر دیرمون شد..

نفس هام به شمار افتاد..با چند قدم لرزون و نامطمئن به عقب رفتم..اما ناگهان فهمیدم دارم میدوم..به سمت کسی که عاجزانه سعی داشتم عشقم رو بهش مخفی کنم..که اون رو گناه خودم بدونم!..
برف تا ساق پام باریده بود و قدم هام خیلی کوتاه و سخت بالا میومدن.
اما اینا مهم نبود!
چیزی که مهم بود..جونگ کوکی بود که حالا فقط چند قدم با من فاصله داشت..
دیگه بسه..دیگه نمیتونم این عشق ممنوعه رو تنهایی به دوش بکشم..
ما هردو برای هم ساخته نشدیم..
به سان اشتباهی هستیم که با وجود اینکه میدانیم روزی بابتش نابود میشیم ، همچنان سعی داریم به انجامش ادامه بدیم..
شاید علت این بوسه همین باشه..
توصیفی از اشتیاق یک گناهکار برای بقا..
بقایی که بدون وجود دیگری ، مرگه..

+ میدونستم..

بوسه ی دوباره ای به لب هام میزنه..

+ عاشقمی..

بوسه ی بعدی رو میزنه..و من غرق لذت میشم..پس اون روز چنین حسی داشت!..اینکه بخوای تموم وجودش رو داشته باشی..اون رو فقط برای خودت بخوای..
عشق چیز عجیبیه..از همین روی که قلب هم ، عضو احمقیه..
چراکه من عجیب و گناهکار هستم و اون ، احمقی که همنشینی با قلبش روش تاثیراتی گذاشته..
من عقل هستم و اون قلب..
تشبیه مسخره ی من در تلاش برای اثبات اینکه ما ، یک روح در دو بدن هستیم..
ما عاشق هم هستیم..و این غیر قابل انکاره...
دیدگاه ها (۱۳)

خوشگلم فالو شه@ajielizaa

فرشته فالوشه🫠💘@tiana_7171_hi

بانو فالوشه@hana_575

زیبا فالوشه@elisa.f5n

فیک شوگا پارت هفتم مافیای بیرحم دختر لجباز

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:³⁹ویو: جونگ‌کوکوارد اتاق کارم شدم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط