{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت انتخاب من

پارت۱۰. انتخاب من



اخرین مشتری رفت بیرون صندلی رو عقب داد و نشست زنگ زد به سوا
سوا:الو اونجو کی میای؟
_امشب شیفت شب وایمیسم
سوا:حالت خوبه تازه خوب شدی کاش واینمیسادی
_خوبم میتونم وایسم
سوا:ساعت یازدهه تا کی میای
_دو یا سه میام کلید دارم درو قفل کنید
سوا:باشه مراقب خودت باش
_باشه قط میکنم
گوشیشو توی جیبش گزاشت خواست بلندبشه که سرش گیج رفت چشماشو بست و سرشو با دستاش گرفت...اروم چشماش باز کرد دیگه گیج نمیرفت
٫اونجو خانم مارتا گفت بیا طبقه بالا
_الان میام
بلندشد چراغارو خاموش کرد و رفت بالا همه جا اماده بود رفت پیش خانم مارتا
مارتا:خب دخترا کم کم دیگه مهمونا میان اگه مشکلی پیش اومد بهم بگین خب دیگه من میرم میبینمتون
£شبتون بخیر
ادای احترام کردن
+اونجو لباستو عوض کن
_باشه
رفت رختکن لباسشو عوض کرد و برگشت دید دی-جی سرجاش وایساده و اهنگ ارومی گذاشته به جزیره تکیه داد
€شنیدین امشب ماه گرفتگیه
£وای اره باید به یه ادم خوشتیپ بچسبم
٫ادم خوشتیپ؟چرا
£چون هرکی رو لمس کنی سرنوشتت بهش گره میخوره
٫واقعا
+دخترا این فقط یه افسانست
€اگه واقعی بود چی فکتای زیادی راجبش هست
یهو قامت یکی جلوی در نمایان شد
£بچه ها اونجا رو ببینین
همه نگاهشون به در قفل شد..با اعتمادبه‌نفس میز گوشه دیوار نشست
€زاویه فکشو دیدین؟
£فکرکنم چشمامو از دست دادم چرا انقد داره میدرخشه
+بسه انقدر زل نزنین
£من میرم سفارش بگیرم
با نازوعشوه رفت سمت میز
£جناب چی میل دارید براتون بیارم
&ویسکی
£چند درصد باشه
&صد
£حتما اولین باره میاین اینجا میخواین براتون ویسکی ویژه بیارم؟
سرشو از گوشی دراورد و با نگاه جدی بهش نگاه کرد
&نه
یجوری نگاه کرد که از ترس به خودش لرزید
£چشم الان م..میارم
از اونجا دور شد
€چی گفتی انقد بد نگاهت کرد من که از اینجا ریدم زیرم
£چیزی نیست فقط طول میکشه رامش کنم یه ویسکی ویژه اماده کن
+باشه
€ولش کن دنبال دردسر نباش
£میدونم دارم چیکار میکنم
+بگیر حواستو جمع کن دردسر درست نکنی
£باشه بابا
دوباره با عشوه‌ رفت سرمیز و لیوان رو گزاشت روی میز نگاهش سمت میز رفت
£براتون ویسکی ویژه اوردم خاص ترین نوشیدنی برای خاص ترین فرد امیدوارم لذت ببرین
لیوان و برداشت بعد محکم کوبید رو میز طوری که نوشیدنی ریخت روی میز از ترس دستاش میلرزید
&یادم نمیاد گفته باشم ویسکی ویژه میخوام.عصبی
از ترس لکنت زبان گرفت
£گفتم برا..تون...بیا..بیارم شاید خوش..شتون ..بیاد.
&گمشو.زمزمه
با ترس اونجا رو ترک کرد و رفت رختکن
+هوف گفتم دردسر درست نکن
€من برم پیشش
+الان بقیه ام میان تو اینو ببر براش
٫من؟من نمیتونم از ترس میمیرم
_بده من میبرم
+اونجو مطمئنی میتونی ببری
_اره نگران نباش
سینی رو گرفت و رفت سمت میز ویسکی رو گزاشت رو میز خواست لیوان رو برداره که مچ دستش توسط مرده گرفته شد
_چیکارمیکنین
.
.
.
دیدگاه ها (۰)

پارت۱۱. انتخاب من _چیکارمیکنین&تو چیکارمیکنی بگو خودش بیا...

پارت۱۲. انتخاب من جونکوک:عجله نکن میفهمیجونکوک:چند شب پیش تو...

پارت۹. انتخاب من ۱۲شب سئول:بچه‌ی دوازده ساله اشکاش مثل ...

پارت۸. انتخاب من همه‌جا سکوت بود..صدای تپش قلبش توی سرش ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط