{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خـاطـرات نـه مـجـال گریز مـے دهـنـد ، نـه رخـصـت خـلوتے .

خـاطـرات نـه مـجـال گریز مـے دهـنـد ، نـه رخـصـت خـلوتے ... !
خـاطـرات ، روح تو را مـے درنـد در رخـوت سـرد روزهـایت ... !
چنـان بارانـے ات مـے کنـنـد که برگ ریزان ، سـهـم تو مـے شود . . .
خـاطـرات ، از تو و لحـظـه هـایت عـبور مـے کنـنـد _ مے دوی و مـے دونـد ... و نـمـے دانـے کدامـیک زنـده تر اسـت . . .

#نیکی#فیروزکوهی
دیدگاه ها (۶)

«دیروز، دوباره عاشقت شدم. آن‌قدر زیبا بودی که بارها خواستم ب...

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

تو که در باغِ جتسیمانی، عرق چون قطراتِ خون از پیشانی‌ات چکید...

‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌«کلمات، پرسه ‍زنان در گذر ثانیه‌ها رنگ باخته‌ان...

پروانه جان

سلام من مایا هاوک هستم و اینجام تا بررسی کنماز مجموعه کرایتر...

قصه دوازدهم: زید بن صوحان

و خاطرات نه مجال گریز می دهند، نه رخصت خلوتی. خاطرات روح تو ...

و خاطرات ...نه مجالِ گریز می‌‌دهندنه رخصتِ خلوتیخاطرات روحِ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط