{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

و خاطرات نه مجال گریز می دهند،

و خاطرات نه مجال گریز می دهند،
نه رخصت خلوتی.
خاطرات روح تو را می درند در رخوت سرد روزهایت،
چنان بارانی ات می کنند که برگریزان سهم تو می شود.
خاطرات از تو و لحظه هایت عبور می کنند،
می دوی و می دوند
و نمی دانی کدامیک زنده تر است...!

(نیکی فیروزکوهی)
دیدگاه ها (۱)

حالا که از من دوری مراقبِ خودت باش مراقبِ اشک هایت که بی من ...

حسِ آن پنجره را دارم که سالهاست کسی در پسِ آن منتظر هیچ کس ن...

کاش می دانستی زنی‌ که بغض داشت، شانه های تو را کم داشت! کاش ...

پایی سست قلبی خسته و ذهنی مغشوش همه ی اینها سرمایه ی زندگی ا...

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

تو که در باغِ جتسیمانی، عرق چون قطراتِ خون از پیشانی‌ات چکید...

پروانه جان

خـاطـرات نـه مـجـال گریز مـے دهـنـد ، نـه رخـصـت خـلوتے ... ...

.و خاطرات نه مجال گریز می دهند،نه رخصت خلوتی.خاطرات روح تو ر...

خاطرات نه مجالگریز می‌دهند،نه رخصت خلوتی.خاطرات روح تو را می...

و خاطرات ...نه مجالِ گریز می‌‌دهندنه رخصتِ خلوتیخاطرات روحِ ...

و خاطرات ....نه مجال گریز می دهند نه رخصت خلوتیخاطرات روح تو...

و خاطرات ....نه مجال گریز می دهند نه رخصت خلوتیخاطرات روح تو...

و خاطرات ...نه مجالِ گریز می‌‌دهندنه رخصتِ خلوتیخاطرات روحِ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط