{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝒰𝓃𝓀𝓃𝑜𝓌𝓃 𝒹𝑒𝓈𝓉𝒾𝓃𝒶𝓉𝒾𝑜𝓃

𝒰𝓃𝓀𝓃𝑜𝓌𝓃 𝒹𝑒𝓈𝓉𝒾𝓃𝒶𝓉𝒾𝑜𝓃
𝐏𝐚𝐫𝐭:⁹²
+″توی چادر نشسته بودم و یورام توی بغلم خواب بود که دیدم جونگ‌کوک داره میاد تو″
+هیسس
-اوو خوابه؟
+ اره تازه خوابوندمش
-وای خدا قربونششش بشمم منن
+(لبخند) جونگ کوک؟
-جانم؟
+به نظرت کی قراره همچی برگرده سر خونه ی اول؟
-اینو نمیدونم اما یه چیزو خیلیی خیلیی خوب میدنم اونم اینه که قراره دوباره برگردیم قصرمون،خونمون،جایی که پر از ارامش باشه پر از خوشبختی و....
+بدون جانگ شیک؟
-اوهوم!(لبخند)
+راستی! داشت یادم میرفت
-چیو؟
+اینکه منم دیگه هنر های رزمی بلدم،بلدم با شمشیر و تیرکمان هم کار کنم
-کی اینارو یاد گرفتی؟
+موقعی که نبودی به اسرار و بزور تهیونگ بهم یاد داد تازه بورا هم یاد گرفت ولی من خیلی بیشتر تمرین کردم...
-عالیه...ولی حیف این هنرای رزمی بی فایده میمونه...چون تو هیچ وقت نمیری میدون جنگ
+یعنی چی؟ اینارو برا عمم یاد گرفتم؟
-من نمیخوام اسیب ببینی ا.ت
+اسیب کجا بود
-......
+هی فقط بیا بخوابیم...الان اگه یورام بیدار بشه نمیتونیم بخوابیم!
-هوم
(صبح)
دیدگاه ها (۳)

𝒰𝓃𝓀𝓃𝑜𝓌𝓃 𝒹𝑒𝓈𝓉𝒾𝓃𝒶𝓉𝒾𝑜𝓃𝐏𝐚𝐫𝐭:⁹³(صبح)-″ وقتی بیدار شدم دیدم ا.ت خو...

𝒰𝓃𝓀𝓃𝑜𝓌𝓃 𝒹𝑒𝓈𝓉𝒾𝓃𝒶𝓉𝒾𝑜𝓃𝐏𝐚𝐫𝐭:⁹⁴+″روز ها همینطور میگذشتن تقریباً ی...

𝒰𝓃𝓀𝓃𝑜𝓌𝓃 𝒹𝑒𝓈𝓉𝒾𝓃𝒶𝓉𝒾𝑜𝓃𝐏𝐚𝐫𝐭:⁹¹-″ دیدم پشت بوته ها تکون میخوره خو...

بچها میدونم خیلی منتظرین ولی این روزا ذهنم خیلی مشغوله و اصل...

مدرسه جادویی ~پارت ۸~

بابایی من

در دنیای سلطنت

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط