{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در این شهر هیچ چیز حقیقی نیست

در این شهر هیچ چیز حقیقی نیست
جز دلِ منتظرِ من
که کوچک شده
که تنگ کرده راهِ نفس را
که می بارد با یک
ببخشید حواستان کجاست ؟
که می خواهد فریاد بزند حواسم ؟؟؟
اگر می دانستم که خودم را درست همانجا پرت می کردم
نمی دانم آقا.. نمی دانم خانوم
بروید از او بپرسید.. از او که نمی دانم کجاست !
از او که هرروز در فالم می آید
ولی برایِ حالِ دلِ بی تابم نمی آید
بروید و بگویید
آب دستش هست بگذارد پایِ گل دانهایش
به سراغِ شمعدانی ها برود
بی تابند و خسته
هرروز نیم خیز می شود نگاهی به بیرون می اندازند
و وقتی می بینند خبری نیست که نیست
باز
م ی م ی ر ن د
در این شهر هیچ چیز دروغی نیست
جز
خنده هایِ من که از سرِ
لطفا! حالم را نپرسید
رویِ صورتم می نشیند:)
دیدگاه ها (۱۰)

رها🦋 پاییز دارد نزدیک می شود..🍂آرام و بی صدابا چمدانی پر از ...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷⑥_بخش اول_ حضورش برایم هیچ اهمیت...

اهل کاشانم روزگارم بد نیست ...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش ششم_ جولیت_مکس و جارویش نجاتم دادند.سعی می...

🌱پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، پیش ...

به یاد همون بچه هایی که امروز به جای اینکه بشینن روی نیمکت ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط