{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پدری را دیدم که برای بوسیدن دختر3ساله اش در مقابلش زانو ز

پدری را دیدم که برای بوسیدن دختر3ساله اش در مقابلش زانو زد و اجازه گرفت....
از او پرسیدند:چرا این کارا کردی؟
گفت:اینگونه یاد می گیرد که همیشه برای بوسیدنش اجازه لازم است و اجازه نمی دهد هرکسی او را ببوسد...
و یاد میگیرد که او با ارزش ترین موجود زمین است...♥
دیدگاه ها (۱)

🌿🤍رمان : بین تو و برادرمᒻᒽدرخواستیᒻژانر: عاشقانه • دوست صمی...

رمان فیک شوگا | آخرین پری ماه و قصر خون‌آشام 🌙🖤پارت ۱۹: «آخر...

رمان فیک شوگا | آخرین پری ماه و قصر خون‌آشام 🌙🖤پارت ۶: «اولی...

پارت هشتم | تنبیه مشترکصبح روز بعد...لیانا هنوز از اتفاق دیر...

فصل دومپارت یازدهم | اعترافی زیر نور ماهصدای موسیقی سالن کم‌...

سلام بچه ها اینشون یه نویسنده بینظیر هستند تازه فقط یه پارت ...

جئون جانگ کوک فرشته ی آرمی هاگلدن مکنه کیوتی عشق من روزت مبا...

how much i love you so...

از دشمنان تا عاشقان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط