سلاممممم
سلاممممم🗿🎀
از زبان نویسنده گل🎀
ات بعد از اون روز دیگه اون ادم قبلی نشد و خانم رز خیلی نگرانش بود
ویو ات: بعد از اون روز دیگه هیچی خوشحالم نمیکرد این حقیقت که پدر و مادرم من و ول کردن درسته ولی من این و فراموش کرده بودم تا اینکه یه ادم عوضی اومد دوباره اون حقیقت و تو صورتم کوبوند که یهو یادم اومد فردا باید برم سر کار.....ای خداااااا💔🗿
ویو ته: بعد اینکه به ات اون حرف و زدم و اون من و مهکم زد دیگه ندیدمش ولی به طرز لجیبی یه حس بدی دارم انگار اگه دوباره ات رو ببینم دلم بخواد....دلم بخوا بغلش کنم نمیدونم چره من از اون بدم میاد ولی چرا ....چرا دلم میخواد ....ولش کن باید برم سر قرارم
ته قرار بود با یه دختر به اسم لونا ازدواج زورکی داشته باشه برای همین مجبوره بره وگرنه پدرش بدجور نارلحت میشه دقیقا چیزی که ته نمیخواد
سر قرار :
لونا: وای خیلی خوشحالم میبینمت ته جونم( پیکمی،لوس،چندش)
ته: اره منم همیطور( سرددددددد)
لونا: خب چی میخوای سفارش بدی هم؟
ته: یه لیوان اب فقط
لونا: اینطوری که نمیشه عشقم یه چیزی باید بخوری( چندششششش)
ته: باشه پس یه پاستا
لونا: پس منم پاستا میخوام
بعد قرار:
ته: من دیگه میرم
لونا: ای بابا زمان خیلی زود میگذره مگه نه؟( لبای ته رو بوس کرد)
ته: چی.....
ات رو دید
ته: ات ..ااااتتتتت
ات: همم کی صدام کرد؟
ته: ات حالت خوبه ؟ ( نگران)
ات: به تو ربطی داره؟ اصلا با خودت چه فکری کردی که اومدی پیش من؟
ته: ببخشید واقعا دارم میگم ببخشید بخاطر اون حرف ها و بخاطر اون کارام ازت معذرت میخوام😟😟
ات: وا چت شده چرا داری اینجوری میکنی؟ من خیلی وقته بخشیدمت الانم کار دارم با اجازه
ات رفت و یه حس سبکی رو ته احساس کرد ته خیلی خوشحال شد کهات اونو بخشیده
لونا: ته عشقم یهو کجا رفتی( جنده بازی)
ته: بهم دست نزن چندش دیگه باهام قرار نزار و ب و بمیر اهه
از زبان نویسنده گل🎀
ات بعد از اون روز دیگه اون ادم قبلی نشد و خانم رز خیلی نگرانش بود
ویو ات: بعد از اون روز دیگه هیچی خوشحالم نمیکرد این حقیقت که پدر و مادرم من و ول کردن درسته ولی من این و فراموش کرده بودم تا اینکه یه ادم عوضی اومد دوباره اون حقیقت و تو صورتم کوبوند که یهو یادم اومد فردا باید برم سر کار.....ای خداااااا💔🗿
ویو ته: بعد اینکه به ات اون حرف و زدم و اون من و مهکم زد دیگه ندیدمش ولی به طرز لجیبی یه حس بدی دارم انگار اگه دوباره ات رو ببینم دلم بخواد....دلم بخوا بغلش کنم نمیدونم چره من از اون بدم میاد ولی چرا ....چرا دلم میخواد ....ولش کن باید برم سر قرارم
ته قرار بود با یه دختر به اسم لونا ازدواج زورکی داشته باشه برای همین مجبوره بره وگرنه پدرش بدجور نارلحت میشه دقیقا چیزی که ته نمیخواد
سر قرار :
لونا: وای خیلی خوشحالم میبینمت ته جونم( پیکمی،لوس،چندش)
ته: اره منم همیطور( سرددددددد)
لونا: خب چی میخوای سفارش بدی هم؟
ته: یه لیوان اب فقط
لونا: اینطوری که نمیشه عشقم یه چیزی باید بخوری( چندششششش)
ته: باشه پس یه پاستا
لونا: پس منم پاستا میخوام
بعد قرار:
ته: من دیگه میرم
لونا: ای بابا زمان خیلی زود میگذره مگه نه؟( لبای ته رو بوس کرد)
ته: چی.....
ات رو دید
ته: ات ..ااااتتتتت
ات: همم کی صدام کرد؟
ته: ات حالت خوبه ؟ ( نگران)
ات: به تو ربطی داره؟ اصلا با خودت چه فکری کردی که اومدی پیش من؟
ته: ببخشید واقعا دارم میگم ببخشید بخاطر اون حرف ها و بخاطر اون کارام ازت معذرت میخوام😟😟
ات: وا چت شده چرا داری اینجوری میکنی؟ من خیلی وقته بخشیدمت الانم کار دارم با اجازه
ات رفت و یه حس سبکی رو ته احساس کرد ته خیلی خوشحال شد کهات اونو بخشیده
لونا: ته عشقم یهو کجا رفتی( جنده بازی)
ته: بهم دست نزن چندش دیگه باهام قرار نزار و ب و بمیر اهه
- ۴.۶k
- ۲۷ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط