*راز دل*
*راز دل*
*ادامه*
کیهان :
قرار بود امشب با دخترا واحسان شام بریم بیرون انقدر احسان سربه سرم می زاشت داشت عصبیم می کرد
- دیونم کردی احسان برو کنار
یکی از کت هام رو برداشت وگفت : اینو من می پوشم
- بپوش فقط برو کنار تا من برم بیرون
خندید وگفت : اوه اوه آقا یواش یواش مثله ندید پدید ها رفتار نکن
- گمشو
از جلو آینه کنارش زدم یکم عطر زدم ورفتم تو سالن نشستم تا احسان اومد وباهم رفتیم بیرون جالب بود دخترا هم داشتن میومدن پایین
نازنین با دیدنم لبخند زداونا که رفتن بیرون گونمو بوسید وگفت : رنگ طوسی خیلی بهت میاد کلا هر چی می پوشی تکی
نگاهش کردم ولبخند زدم تیپش که خوب بود یه شلوار جین ویه بافت طوسی با یه کلاه بافت سفید
- تو هم خیلی با مزه شدی
خندید لپشو کشیدم وگفتم: عزیزم بریم
نازنین دستمو گرفت وبا هم رفتیم طرف ماشین ونشستیم احسان انقدر شیطنت کردوخندیدم که نفهمیدیم که رسیدیم رستوران از ماشین پیاده شدیم ورفتیم رستوران یه پیش خدمت اومد وراهنمایمون کرد طرف یه میز وقتی نشستیم نازنین لبخندی زد وگفت : اینجا چقدر خوشگله
روژان : عالیه
احسان منو رو برداشت وداشت به دختر پیشنهاد می داد چی بخورن نازنین از زیر میزدستمو گرفتوآروم گفت : من می خوام تو سفارش بدی
منو رو ازاحسان گرفتم وسفارش برای خودم ونازنین دادم
احسان: نوشیدنی چی بخوریم ؟
- یه چیز خوب سفارش بده
روژان : این تعطیلات رو چطوری بگذرونیم ؟!
- بهتره یکم گردش کنیم
احسان : برنامه ریزیش با تو کیهان تو اینجا رو بهتر بلدی
فریده : مگه اینجا زندگی می کردین؟
- معمولا پدر مادرم میان اینجا مخصوصا تابستونا ولی الان برای گردش جالب نیست
احسان : خودت گفتی که
- اره تو فکرش هستم
دیگه دخترا حرف می زدن ولی نازنین ساکت بود اروم تو گوشش گفتم: چرا ساکت شدی ؟!
نازنین : کاش تعطیلات می شد بریم ایران
احسان : جدی میگی
فریده : منم موافقم دلم برای خانوادم تنگ شده
- خوبه که خوب میریم ایران
روژان : شما کجایی هستید ؟!
- شمالی
روژان : ولی اینجوری که نمیشه اونجا هم نمی تونیم همدیگرو ببینیم
احسان : خوب قرار می زاریم همه یه جا جم بشیم
- این فکر خوبیه
احسان : پس فردا میرم بلیط می گیرم
دخترا که خیلی خوشحال بودن مخصوصا نازنین ولی من دوست نداشتم ازش جدا بشم ولی دلخوشیم این بود که قرار بود چند روز تو ایران باهم باشیم
- حالا بگید کجا همدیگرو ببینیم؟!
نازنین : کی میزبانه
- من دیگه
نازنین : چرا تو بیاین خونه ای من
- خونه ای تو؟!
نازنین : اره من همراه دوستم خونه داشتیم یه داریم
- کجا
خندید وگفت : خوب همشهری هستیم
- بدجنس چرا نگفتی
همه خندیدن شام رو اوردن تو سکوت شام خوردیم بعدم رفتیم یکم تو خیابونا دور زدیم
*ادامه*
کیهان :
قرار بود امشب با دخترا واحسان شام بریم بیرون انقدر احسان سربه سرم می زاشت داشت عصبیم می کرد
- دیونم کردی احسان برو کنار
یکی از کت هام رو برداشت وگفت : اینو من می پوشم
- بپوش فقط برو کنار تا من برم بیرون
خندید وگفت : اوه اوه آقا یواش یواش مثله ندید پدید ها رفتار نکن
- گمشو
از جلو آینه کنارش زدم یکم عطر زدم ورفتم تو سالن نشستم تا احسان اومد وباهم رفتیم بیرون جالب بود دخترا هم داشتن میومدن پایین
نازنین با دیدنم لبخند زداونا که رفتن بیرون گونمو بوسید وگفت : رنگ طوسی خیلی بهت میاد کلا هر چی می پوشی تکی
نگاهش کردم ولبخند زدم تیپش که خوب بود یه شلوار جین ویه بافت طوسی با یه کلاه بافت سفید
- تو هم خیلی با مزه شدی
خندید لپشو کشیدم وگفتم: عزیزم بریم
نازنین دستمو گرفت وبا هم رفتیم طرف ماشین ونشستیم احسان انقدر شیطنت کردوخندیدم که نفهمیدیم که رسیدیم رستوران از ماشین پیاده شدیم ورفتیم رستوران یه پیش خدمت اومد وراهنمایمون کرد طرف یه میز وقتی نشستیم نازنین لبخندی زد وگفت : اینجا چقدر خوشگله
روژان : عالیه
احسان منو رو برداشت وداشت به دختر پیشنهاد می داد چی بخورن نازنین از زیر میزدستمو گرفتوآروم گفت : من می خوام تو سفارش بدی
منو رو ازاحسان گرفتم وسفارش برای خودم ونازنین دادم
احسان: نوشیدنی چی بخوریم ؟
- یه چیز خوب سفارش بده
روژان : این تعطیلات رو چطوری بگذرونیم ؟!
- بهتره یکم گردش کنیم
احسان : برنامه ریزیش با تو کیهان تو اینجا رو بهتر بلدی
فریده : مگه اینجا زندگی می کردین؟
- معمولا پدر مادرم میان اینجا مخصوصا تابستونا ولی الان برای گردش جالب نیست
احسان : خودت گفتی که
- اره تو فکرش هستم
دیگه دخترا حرف می زدن ولی نازنین ساکت بود اروم تو گوشش گفتم: چرا ساکت شدی ؟!
نازنین : کاش تعطیلات می شد بریم ایران
احسان : جدی میگی
فریده : منم موافقم دلم برای خانوادم تنگ شده
- خوبه که خوب میریم ایران
روژان : شما کجایی هستید ؟!
- شمالی
روژان : ولی اینجوری که نمیشه اونجا هم نمی تونیم همدیگرو ببینیم
احسان : خوب قرار می زاریم همه یه جا جم بشیم
- این فکر خوبیه
احسان : پس فردا میرم بلیط می گیرم
دخترا که خیلی خوشحال بودن مخصوصا نازنین ولی من دوست نداشتم ازش جدا بشم ولی دلخوشیم این بود که قرار بود چند روز تو ایران باهم باشیم
- حالا بگید کجا همدیگرو ببینیم؟!
نازنین : کی میزبانه
- من دیگه
نازنین : چرا تو بیاین خونه ای من
- خونه ای تو؟!
نازنین : اره من همراه دوستم خونه داشتیم یه داریم
- کجا
خندید وگفت : خوب همشهری هستیم
- بدجنس چرا نگفتی
همه خندیدن شام رو اوردن تو سکوت شام خوردیم بعدم رفتیم یکم تو خیابونا دور زدیم
- ۹.۰k
- ۱۵ مرداد ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط