{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گویند فقیری به نزد هندوانه فروشی رفت و گفت:

گویند فقیری به نزد هندوانه فروشی رفت و گفت:
هندوانه‌ای برای رضای خدا به من بده، فقیرم و چیزی ندارم.

هندوانه فروش در میان هندوانه ها گشتی زد و هندوانهٔ خراب و به درد نخوری را به فقیر داد.
فقیر نگاهی به هندوانه کرد و دید که به درد خوردن نمیخورد، مقدار پولی که به همراه داشت به هندوانه فروش داد و گفت به اندازه پولم به من هندوانه ای بده.

هندوانه فروش، هندوانه خیلی خوبی را وزن کرد و به مرد فقیر داد، فقیر هر دو هندوانه را رو به آسمان کرد و گفت خداوندا بندگانت را ببین...
این هندوانه خراب را بخاطر تو داده هست و این هندوانه خوب را بخاطر پول.
وای از این دنیای بی ارزش....!!
دیدگاه ها (۱۰)

حال من بد نیست، غم کم میخورم...کم که نه! هر روز کم کم میخورم...

ابو علی سینا میفرمایند :هر چیزی کمش دارو است متوسطش غذا است ...

...

...

اولین اوسی شیطان کشم

رمان: در جست و جوی رستگاریپارت دومحیح چقد زود پارت دادم-____...

رمان

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 149✦...................

🔴 خانم مهاجرانی سخنگوی دولت: مسافرت‌ها افزایش پیدا کرده، وضع...

👈👈👈👈دوقلوهای افسانه ی خطرناک👉👉👉👉🔴 خانم مهاجرانی سخنگوی دولت:...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 13_به پشنهادم فکر کر...

ابلیس

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط