{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زندگیp

زندگی:p²

خب خداروشکر ۸تا اتاق داشت...
رفتم پیش تهیونگ و بهش ماجرا رو گفتم ولی فقط گفت
+باشه(اروم و بغض)
درکش میکردم حالش بد بود
با پسرا رفتیم عمارت خودمون و تهیونگ سریع رفت تو اتاقش
شوگا:جین هیونگگگ(داد)
جین:هیسسسس لونا خوابه به زور خوابش کردم(اروم)
شوگا:اها ببخشید ولی یه چیزی..لونا حالش خوبه؟
جیهوپ:نه
نامجون:لونا حالش از ته هم بدتره،اون فقط ۱۲ سالشه!
جین:هی شوگا برو لونا رو بیدار کن بیاد چیزی بخوره از صبح هیچی نخورده
شوگا:به ته هم بگم؟
جیهوپ:اره
رفتم بالا لونا خیلی ناز خوابیده بود..اروم بیدارش کردم
شوگا:لونا..عمویی..بیدار شو بیا شام
-با..باشه(تکه تکه)
اروم با لونا اومدیم پایین که...
[ویو تهیونگ]
وقتی اومدیم سریع رفتم تو اتاقم
گریه ام بند نمیومد
+من من باید چجوری فراموشت کنم؟کارن؟برنمیگردی فدات شم؟
با دیدن لونا که دقیقا شبیه کارن بود،حالم بدتر میشد
موهای بلند و خرمایی،چشم های قهوه ایِ روشن،پوست سفید و لب ها کوچک ولی زیبا!
تصمیم گرفتم برم پایین یکم چیزی بخورم که دیدم لونا هم نشسته و سرش پایینه
اروم رفتم پایین ولی پیش اون نَشِستَم
من چم شده؟چرا اینجوری کردم؟
همه از کارم تعجب کردن و لونا اصلا سرشو بالا نمی اورد
جیهوپ پیشش نشست و بهش اروم گفت
جیهوپ:چرا چیزی نمیخوری؟
-اشتها ندارم
جیهوپ:اینجوری نمیشه..
قاشق رو برداشت
جیهوپ:بگو آآااااااا بدو قطار اومد
لونا تک خنده ای کرد و قاشق رو خورد
بعدش ادامه ی غذارو خودش خورد
و منم......
---------------------------------
ادامه دارد...
حمایت؟واقعا ۳۷تاییم هاااا😢
دیدگاه ها (۰)

زندگی:p³و منم شروع کردم به خوردنحدود ۱۵ مین بعد بلند شدم و ر...

زندگی:p⁴نامجون:بیمارستان،باید یه چیزی رو چک کنم-نمیشه نریم؟ن...

زندگی:p¹(علامت ها: لونا- تهیونگ+ کارن÷)[ویو لونا]ساعت ۶ و ...

(زندگی)معرفی ها:تهیونگ=۳۲ سالشه،یک مافیا هستش،عاشق خانوادشه،...

بازگشت بی نام

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط