سناریو: (وقتی تو یه مهمونی دوست پسر سابقهت....)درخواستی
سناریو: (وقتی تو یه مهمونی دوست پسر سابقهت....)درخواستی
فلیکس: پسره با یه پوزخند کثیف حرفشو زد و تا میخواست از کنارت رد بشه فلیکس از پشت یقهش رو کشید
فلیکس: وایسا وایسا وایسا....-خنده-.....تو الان چی گفتی؟
پسره: به تو چه
فلیکس: خنده- وای پسر تاحالا تا اینقدر عاشق عذاب کشیدن کسی نبودم
پسره: چی میگی تو....
فلیکس: محکم یقهش رو کشید که پرت شد سمت میز و سرش خورد به میز
پسره: و..چیکار میکنی
فلیکس: لیوان شرابی که رو میز رو برداشت و ریخت روش- اینا چیزی نیست.....فعلا باید تقاص تمام کارهایی رو که مردی پس بدی -جدی-......عمرا کسی رو که به بهترین کسم صدمه بزنه ول کنم....
سونگمین: پسره حرفشو زد و تورو دید که بخاطر بغضت نمیتونستی آروم باشی و نوشیدنیش رو گذاشت رو میز و رفت سراغ پسره، از پشت اروم شونهش رو زد
سونگمین: ببینم اسمت چیه؟
پسره: تو کی هستی؟
سونگمین: اسمت چیه؟
پسره: چرا باید به تو جواب پس بدم؟
سونگمین محکم به مشت نصارش کرد که پرت شد رو زمین
سونگمین: نشنیدم....اسمت چیه؟
پسره: ش..شین کا...کاسونگ....
سونگمین: عاه....حتی نمیتونم اسم کثیفتو به زبونم بیارم....خب کاسونگ....چجور شکنجه ای رو دوست داری؟زنده سوزوندنت، ضربه چاقو، مواد تزریقی یا.....با این کارات فکر کنم باید از بریدن انگشت هات شروع کنیم
پسره: چ..چی داری میگی تو ابله؟
سونگمین: مهم نیست چون امشب همرو قراره تجربه کنی...
پسره: نکنه تورو اون ات هرزه فرستاده تا منو بترسونی -پوزخند الکی
سونگمین: حیف شد.....قرار بود بهتر بمیری ولی....تو همین الان با دهن خودت داری، رو برگه قتلت به بدترین شیوه مهر میزنی
آی ان: آخر شب بود، بعد اون مهمونی....بعد اینکه تعقیبش کرد و خونهش رو پیدا کرد بدون اینکه متوجه بشه وارد خونه شد و بالاسرش که رو تخت خوابیده بود وایساد
پسره: از خواب پرید- ت...تو ک..کی...هستی؟ا..اینحا چ..چیکار می..میکنی؟
آی ان بدون هیچ جوابی بالشت رو برداشت و با تمام قدرت فشار داد تا مطمئن بشه دیگه نفسی ازش خارج نمیشه
پایانننننن🤭
(میدونم به شدت خشن تموم شد و انگار مافیان ولی من اگر جای اونا بودم همین کارو میکردم☺️🎀
به هرحال امیدوارم لذت برده باشید ناناسا🎀)
فلیکس: پسره با یه پوزخند کثیف حرفشو زد و تا میخواست از کنارت رد بشه فلیکس از پشت یقهش رو کشید
فلیکس: وایسا وایسا وایسا....-خنده-.....تو الان چی گفتی؟
پسره: به تو چه
فلیکس: خنده- وای پسر تاحالا تا اینقدر عاشق عذاب کشیدن کسی نبودم
پسره: چی میگی تو....
فلیکس: محکم یقهش رو کشید که پرت شد سمت میز و سرش خورد به میز
پسره: و..چیکار میکنی
فلیکس: لیوان شرابی که رو میز رو برداشت و ریخت روش- اینا چیزی نیست.....فعلا باید تقاص تمام کارهایی رو که مردی پس بدی -جدی-......عمرا کسی رو که به بهترین کسم صدمه بزنه ول کنم....
سونگمین: پسره حرفشو زد و تورو دید که بخاطر بغضت نمیتونستی آروم باشی و نوشیدنیش رو گذاشت رو میز و رفت سراغ پسره، از پشت اروم شونهش رو زد
سونگمین: ببینم اسمت چیه؟
پسره: تو کی هستی؟
سونگمین: اسمت چیه؟
پسره: چرا باید به تو جواب پس بدم؟
سونگمین محکم به مشت نصارش کرد که پرت شد رو زمین
سونگمین: نشنیدم....اسمت چیه؟
پسره: ش..شین کا...کاسونگ....
سونگمین: عاه....حتی نمیتونم اسم کثیفتو به زبونم بیارم....خب کاسونگ....چجور شکنجه ای رو دوست داری؟زنده سوزوندنت، ضربه چاقو، مواد تزریقی یا.....با این کارات فکر کنم باید از بریدن انگشت هات شروع کنیم
پسره: چ..چی داری میگی تو ابله؟
سونگمین: مهم نیست چون امشب همرو قراره تجربه کنی...
پسره: نکنه تورو اون ات هرزه فرستاده تا منو بترسونی -پوزخند الکی
سونگمین: حیف شد.....قرار بود بهتر بمیری ولی....تو همین الان با دهن خودت داری، رو برگه قتلت به بدترین شیوه مهر میزنی
آی ان: آخر شب بود، بعد اون مهمونی....بعد اینکه تعقیبش کرد و خونهش رو پیدا کرد بدون اینکه متوجه بشه وارد خونه شد و بالاسرش که رو تخت خوابیده بود وایساد
پسره: از خواب پرید- ت...تو ک..کی...هستی؟ا..اینحا چ..چیکار می..میکنی؟
آی ان بدون هیچ جوابی بالشت رو برداشت و با تمام قدرت فشار داد تا مطمئن بشه دیگه نفسی ازش خارج نمیشه
پایانننننن🤭
(میدونم به شدت خشن تموم شد و انگار مافیان ولی من اگر جای اونا بودم همین کارو میکردم☺️🎀
به هرحال امیدوارم لذت برده باشید ناناسا🎀)
- ۶۰۱
- ۲۷ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط