{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در اتـاقی که پر است از ابر و مه

در اتـاقی که پر است از ابر و مه

دســت‌هایم بوی بــــــاران مــــی‌دهد

عکس من در قـــاب می‌خنـــــــدد به من

خنــــــــده‌اش بــــــــوی دبســـــتان می‌دهد

بــــــوی بـــــاد از کوچـــــــه می‌آیــــــد، و مـــــن

در اتــــــاقـــــم چـــــــای را دم کــــــــــرده‌ام

با بخـــــار گـــــــــرم چایــــــی، سقف را

پر زباغ ســـــــرد شبنـــــم کـــرده‌ام

قُــــل قُـــــل گرم سماور در اتاق

مــــی‌بـرد من را به عصر کوزه‌ها

می‌بــــــــرد تا لحـــظه‌ی افــــطارها

می‌بــرد مــن را به مــــــــاه روزه‌هـــــا

لحـظه‌‌ افـــطار وقتـــــی مــــــــی‌رســــــــید

سفـــــــــره پر می‌شد ز عطــــر کال یاس

لحظـــــه ای احساس می‌کردم که من

نـــــــــور دارم بر تنـــم جای لبــاس

ســـبز می‌شــــــد با پدر، باغ دعا

نــم می‌خواند از کتابی آشـــنا

با فطـــیر تازه مـادر می‌رسـید

دستهایش داشت بوی ربّنـا
دیدگاه ها (۱)

یادمان باشد به دل کوزه آب ، که بدان سنگ شکست.....بستی از روی...

«خانه تکانی دلها»دلـت را بتـکان ...غصه هایت که ریخت،تو هم هم...

شاعرم٬ گوهر فروشم٬ مهر یاران میخرم همچو دریا می خروشم ناز جا...

(آرامش شب)ماهیان از آشوب دریا به خدا شکایت بردند. دریا آروم ...

رمان: طنین سکوت (Echoes of Silence)🎼 پارت سوم: در میانِ بخار...

Hidden Melody in Midnight Seoul  p.38(از زبون نویسنده - یک س...

LOOKING FOR YOU PART : ⁸۷ جولای ۲۰۲۶نور ملایم صبح از لای پر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط